apmkadeh.com

امتیاز
 

آشنایی با فراماسون ، بخش پانزدهم انحلال لژ بیداری ایران (27 آذر)

ارسال به دوستاندریافت PDFچاپ متن


آشنایی با فراماسون ، بخش پانزدهم انحلال لژ بیداری ایران

فراماسونهای ایرانی ، اگر چه با تکیه به تشکیلات منظم خویش و رعایت دقیق اصول پنهان کاری و همچنین به علت عدم آشنائی مردم با سازمان و هدفها و مقاصد فراماسونرها ، میدان را برای فعالیت های خود کاملاً باز و بلا مانع می دیدیدند ، ولی دخالت آنان در کار دستگاه های حاکمه و بخصوص نقشه های محرمانه و جسارت آمیزی که برای نفوذ در دربار پادشاهان قاجار طرح می کردند . باعث شد که یک مبارزه پنهانی بین سلاطین قاجار و فراماسونها درگیر شود . مبارزه ای که سرانجام به انحلال و پایان کار دوره اول فعالیت در «لژ بیداری ایران» منجر شد .

ارباب کیخسرو شاهرخ ، آخرین دبیر لِ بیداری ایراناعضای لژ بیداری ایران و فراماسونهای ایرانی ، از نخستین روز ایجاد سازمانها و آغاز فعالیت فراماسونی ، به منظور کسب قدرت و انجام مقاصد و نیات خود ، همواره سعی داشتند در دستگاه حکومتی ایران رخنه کنند . به همین جهت هر روز نقشه های گوناگون و تازه ای برای نفوذ و رسوخ در دربار ناصر الدین شاه ، مظفر الدین شاه ، محمد علی شاه ، و بالاخره احمدشاه طرح می کردند .

اعضای لژ با کمک براداران فراماسون خود ، سعی می کردند ، در راس مقامات حساس مملکتی قرار گیرند و همه امور کشور را قبضه کنند ، و برای رسیدن به این هدف ، نخست می کوشیدند ، تا آنجا که امکان داشت ، پست های مهم و مشاغل عالی را شخصاً عهده دار شوند ، در غیر این صورت یاران و خویشاوندان ، و بستگان مورد اعتماد خویش را به این پستهای حساس بگمارند . طبعاً چنین برنامه ای برای چهار پادشاه نامبرده قاجار که همه آنها از سازمانهای فراماسونی وحشت داشتند ـ خوشایند نبود و به همین جهت در خفا با این سازمان مبارزه می کردند و می کوشیدند قلا از طرح ها و اقدامات آنان با خبر شده و اعمال و تصمیم آنها را خنثی کنند .

فراماسونها نیز برای مقابله با این اقدام پادشاهان قاجار ، برنامه دیگری تدارک دیده و از نخستین روز آغاز فعالیت در ایران سعی داشتند ، تشکیلات و سازمانهای علنی و به اصطلاح مستقلی ایجاد کنند که به ظاهر هیچگونه وابستگی به تشکیلات فراماسونری نداشته باشد . آنگاه در پناه این سرپوش ازاطمینان مقاصد خود را عملی سازند . تا چنانچه پادشاهان قاجار قصد تشدید مبارزه و یا تعطیل لژ ها را داشته باشند ، این سازمانهای علنی ـ که در حقیقت همان تشکیلات فراماسونری بودند ـ کماکان به کار خود ادامه دهند .

نخستین تصمیمی که در این زمینه از طرف فراماسونرها اتخاذ شد ، باعکس العمل شدید ناصر الدین شاه مواجه گردید . ماجرا چنین بود که فراماسونها با کمک بعضی از درباریان سعی کردند اجازه تاسیس انجمنی را که به ظهر هیچ ارتباطی با مجمع ماسونی نداشته باشد ، از پادشاه قاجار بگیرند و برای این منظور نامه ای بدون امضاء به شاه نوشته و از او تقاضا کردند که اجازه تشکیل چنین انجمنی را بدهد . مجله یغما در این باره می نویسد :

« ... در پایان مقاله به ذکر حکایتی می پردازیم که فداکاری آزادیخواهان قبل از مشروعیت را نشانه ایست . در بین این مردان فدار فراماسونها سلسله جنبانی داشتند و هر جا دلی امیدوار و سری پر شور می یافتند ، آرام آرام در آن رخنه می کردند و او را برای روزگار نوی آماده می ساختند . مخفیانه انجمن داشتند و بند شکنجه را بجان می خریدند ...

پیرمردی بود در شیراز لقبش مسعود السلطنه و جدش میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان ، می گفت : من از غلام بچه های ناصر الدین شاه بودم ، وقتی که ناصر الدین شاه از سفر فرنگستان بازگشت ملازمان او که به ایران باز گردیدند ، شب ها درباریان دیگر بگرد آنها جمع شده ، از اوضاع فرنگستان پرسشها می کردند ، و این پرسشها و پاسخ ها اجتماع آنان را گرم می نمود و امید و آرزوی اینکه کارهای خوب فرنگستان در ایران هم معمول شود ، در دل آنها ایجاد می گردید و با شوق و رغبت در این اجتماع حضور می یافتند . به حدی که مایل شدند ، این اجتماع بیشتر اوقات دائر باشد و از این مطالب گفتگو به میان آید ، ولی مصلحت ندانستند ، بدون اطلاع شاه اجتماع آنها درست شود . عریضه ای به شاه نوشتند و استدعا کردند همانگونه که در فرنگستان هر طبقه ای انجمن دارند ، درباریها هم انجمنی داشته باشند ، که هر هفته تشکیل شود و در مطالبی که مصلحت اقتضا کند ، حرف بزنند . گفتند بهتر این است تو که هم بچه هستی و هم پدر بزرگت صاحب دیوان نزد شاه معتمد و مقرب است عریضه را تو به شاه تقدیم کنی . من قبول کردم .

شاه معمولاً صبح ها بعد از فراغت از کار ، در حیاط راه می رفت و به خوردن نقل و مغز بادام و فندق و پسته که گاه پیش خدمتها بجیب او می ریختند مشغول می شد . روزی که خوشحال به نظر می آمد ، در گوشه ای ایستادم و شاه که می خواست از جلو من بگذرد ، عریضه را به او دادم .

شاه پس از خواندن عریضه خشمناک شد ، نوک عصائی که در دست داشت روی گونه و زیر چشم من گذارده به سختی فشار داد . من طاقت نیاورده عقب رفتم . ولی او فشار به عصا می آورد ، تا من به دیوار رسیدم و پشت به دیوار دادم و شاه با عصا بگونه من فشار می آورد ، به حدی که نزدیک بود چشمم بترکد . فریاد زدم و گفتم اگر حکم کنید سرم را ببرند گواراتر باشد ... شاه عصای خود را برداشت و به سر و صورت من کزد ، تا جائی که عصا شکست و گفت من از کسانی که این عریضه را تحریری کرده اند ، از انجمنه های فرنگستان بیشتر و بهتر آگاه هستم ، صلاح ملک و ملت ایران نیست این انجمن ها را داشته باشد . اگر کسی بعد از این اسم انجمن را بیاورد شکمش را پاره می کنم . » 1

پس از قتل ناصر الدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفر الدین شاه ، همین که دهشت استبداد اندکی کاهش یافت و آزادی جان تازه ای گرفت ، فراماسونها که خود را آماده فعالیت می کردند ، درصدد برآمدند ، ابتدا یک سری تشکیلات غیر ماسونی بوجود اورند و این سازمان ها را کانونی برای جلب اعضای جدید ، انتخاب آنها و فعالیت های خود تبدیل کنند .

یکی از مراکزی که فراماسونها در تاسیس آن پیشقدم شدند ، انجمن اخوت بود . از یکصد دو نفری که موسس این انجمن به ظاهر مستقل بودند ، بدون شک هفتاد نفرشان از سران فراماسونی ایران بودند .

محمد علی شاه با پرداخت یک هزار اشرفی به عضویت در لژ فراماسونری جامع آدمیت در آمده بود ، و پس از مرگ مظفر الدین شاه محو و نابودی انجمن اخوت را در راس برنامه ها و جزء نخستین کارهای خود قرار داد و روزی که مجلس را به توپ بست ، دستور داد خانه صفی علی شاه ظهیر الدوله را که داماد ناصرالدین شاه و خانه اش هم مرکز لژ بیداری ایران و هم محل تشکیل جلسات انجمن اخوت بود ، ویران کنند .

ولی یکی از اعضای فراماسونری که در خدمت شاه قاجار بود ، شب قبل از حمله به این محله ، تصمیم محمد علی شاه را به اطلاع کارگردانان لژ بیداری رسانید ، روسای لژ شبانه همه اسناد و مدارک لژ را به وسیله ایراهیم حکیمی(حکیم الملک) به سفارت فرانسه برده ، با کمک میرزا محمود خان منشی سفارت(سناتور محمود جم کنونی) آنها را در یکی از اطاق های سفارت به امانت گذاشتند . در نتیجه روز بعد وقتی سربازان خانه داماد شاه را ویران کردند ، و همه جواهرات و لوازم خانه را به یغما بردند ، نتوانستند به اسناد لژ بیداری دست یابند .

بعد از عزل محمد علی شاه از مقام سلطنت و پیروزی مشروطه خواهان ، فراماسونها که در این دوران از مبارزات مردم ایران شرکت فعالانه داشتند ، این بار محفل خصوصی را که در خیابان پست خانه بود ، مرکز فعالیت خود قرار دادند و در روز 14 دسامبر 1909(سه شنبه سلخ ذی قعده 1327) مجدداً لژ بیداری را با همه تشریفات رسمی تنصیب کردند . لژ مذکور تا سال 1310 ش (1931م) کماکان ماهی یکبار جلسات خود را تشکیل می داد . ولی در بین سال های 1312 ـ 1310 که ارباب کیخسرو شاهرخ منشی گری لژ را به عهده داشت ، به دستور پلیس جلسات لژ تعطیل شد . یک نشریه نیمه مخفی فراماسونها می نویسد :

« ... لژ بیداری ایران تا بیست سال پیش [سال 1312] مشغول فعالیت بود . لیکن پس از آنکه سختگیری های دولت رو به شدت نهاد ، ناچار از فعالیت آنان کاسته شد ، مخصوصاً همین که مرحوم ارباب کیخسرو که سمت دبیری لژ را دارا بود ، تحت نظر قرار رگفت و سپس فوت شد ، لژ به یکبار از کار خود یازماند و فر خوابید ... »

و بدین ترتیب به فعالیت نخستین لژ رسمی و با اجازه یک سازمان فراماسونی جهانی خاتمه داده شد .2

ادامه دارد

لطفا بدون ذکر منبع (سایت انجمن کادح ) از این مطالب استفاده نکنید

1 ـ مجله یغما ، سال سیزدهم ، ص 551

2 ـ فراموشخانه و فراماسونری ، جلد سوم ، ص 143 تا 146




انحلال لژ بیداری (1) | لژ بیداری ایران (2) | فراماسونری (3) | اعضای لژ بیداری (2)





نور فاطمه

گفتاری از حاج میرزا اسماعیل دولابی

ان شاءالله روز قیامت آن قدر به فاطمه زهرا علاقه مند هستیم که هر وقت آنها را گم کردیم خودشان می آیند ما را در بغل می گیرند و می گویند: ما را ندیدید؟ از بس ما را دوست دارند. ان شاء الله الآن هم همین طور علاقه مند باشیم و قلب ما مال اینها باشد.

ادامه مطلب

جستجو

کلمات کلیدی

آمار بازدید کنندگان

تعداد افراد آنلاین : 14
تعداد بازدید امروز : 49
تعداد کل بازدیدکننده ها : 14244
صفحات بازدید شده امروز : 338
کل صفحات بازدید شده : 266145