ما را به که می سپاری ؟ (08 دی)
ما را به که می سپاری ؟
... اینها جلوه های جمال است . جلوۀ جمال این جوری می کند دوستان را دور هم جمع می کند ، فرصت مناجات به آنها می دهد ، فرصت تملق گفتن در خانۀ خدا را به آنها می دهد . سیدالشهداء(ع) در دعای عرفه می گوید :
« یا مَن اَذاقَ اَحِّبائَهُ حَلاوَه المُوانِسَه فقاموا بَینَ یَدیهِ مُتَمَّلِقین »
ای خدایی که چشاندی به اولیائت مزۀ انس را .
این مال جمال است ، صفات جمال است . مزۀ انس را چشاندی « فقاموا بَینَ یَدیهِ مُتَمَّلِقین » ، انس تو و جمال و زیبایی تو آنها را به تملق وا داشته .
ما ارزشی نداریم در عالم ، امّا همین که به ما اجازه دادند اینجا بنشینیم ، جمع شویم و تملق خدا را بگوئیم ، تملق اولیاء خدا را بگوئیم ، منت خدا و اولیاء خدا را بکشیم ، این عنایت جمال است . آن هدایت کننده دل ، فرصت داده .
سیدالشهداء(ع) می گوید ای کسی که ابراهیم را کمک کردی ما را هدایت کن . حالا فقط ابراهیم نبوده ، تو که سحرۀ فرعون را نجات دادی ! یا ما را ابراهیم حساب کن یا سحره فرعون یا بین این دو . دیگر چرا به ما رحم نکنی ؟!
ابراهیم را رحم کردی ، ملکوت سموات و ارض را نشانش دادی :
« و َکَذلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ و َلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ »1
و او را خلیل خودت کردی . به سحرۀ فرعون عنایت کردی چنان محبت تو در دلشان آمد که [به فرعون] گفتند :
« فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا »2
این دنیاست [هر کاری می خواهی] بکنی ، بکن .
« إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ »3ما می رویم به سوی خدا ، ما می رویم به سوی محبوبمان هر چه می خواهی بکنی ، بکن .
تو که او [ابراهیم] را آن طور کردی اینها را هم اینطور کردی ، با ما می خواهی چه بکنی ؟ جا ندارد عنایتت را روی سر ما بریزی ؟ ما ابراهیم نیستیم ، سحرۀ فرعون هم نیستیم ؟! ما مومن نیستیم ، کافر هم نیستیم . ما از دوستان و اولیاء تو نیستیم . از دشمنان هم نیستیم . برای ما هم کاری بکن .
همۀ مناجات آقا و یک عمر مناجات و سوز آقا ، روز عاشورا تجسم می شود ، این بود که همۀ انبیاء آمده بودند به تماشا . هر کسی خبرۀ هر کاری هست باید برود به تماشای آن .
خدا فرمود : ای خبره های محبت ! ای کسانی که اهل محبت من هستید ! می خواهید بیشترش را ببینید بیائید کربلا تماشا کنید . صددرصد انبیاء آمده بودند و اولیاء هم آمده بودند . آمده بودند درس بگیرند . آمده بودند این کار امام حسین(ع) را ببینند . همۀ منظره های کربلا عجیب بود .
سیدالشهداء(ع) می گفت : « تشنگی مانند دود بین چشم من و آسمان حایل شده » این حال خودش بود و آن حال عزیزانش ! آن دختر سه ساله اش بود که خودش را انداخته بود روی دستهای اسب آقا وقت وداع . آقا به اسب هی می زد ، امّا اسب نمی رفت . تعجب کرد ! ذوالجناحی که با یک اشاره می پرید چرا فرمان نمی برد ؟!
ذوالجناح چرا این جور می کنی ؟
اسب با سر اشاره کرد که آقا به پائین نگاه کن . وقتی امام حسین(ع) به [جهت] سر ذوالجناح نگاه کرد دید این دختر سه ساله دستهای اسب را گرفته .
حسین جان ! یک کلمه ! یک کلمه بگو من پیروزی می خواهم . ما که گفتیم غالبت می کنیم ، هم سایه ات روی سر زن و بچه ات می ماند هم دشمنت را منکوب می کنیم هم مقام آخرتت را کم نمی کنیم . [این خطاب خدا بود به او]امّا عاشق مجنون که این را نمی داند . فرمود : چرا کم نمی شود ؟ کم می شود . چند سال در این دنیا من چه بکنم ؟خدایا ! نمی خواهم .4
این زن و بچه را به این صورت رها کرد . آتش زده بود بردل آقا ، گفت : « بابا رها کن بگذار بروم . » گفت : « والله رهایت نمی کنم مگر پیاده بشوی . » چاره نداشت آقا .
گفت : « بابا یک لحظه روی زمین بنشین . » آقا نشست .
گفت : « بابا می شود یک لحظه مرا بگذاری روی پایت ؟ » بچه را گذاشت روی پایش . یک حرفی به آقا زد که آقا را بیچاره کرد .
گفت : « بابا یادت است وقتی خبر شهادت مسلم رسید به تو ، دختر مسلم را روی پایت گذاشتی نوازش کردی ؟ »5بابا دختر مسلم هم مظلومه بود اما بعد از مرگ پدر ، تو را داشت ، بابا بعد از مرگ تو ، در این بیابان که به ما رحم می کند ؟
ما دیگر غیر از تو که را داریم ؟ ما را به که می سپاری بابا ؟ »
هیچ حرفی نداشت امام حسین(ع) به این بچه بگوید ، غیر از این که ، مانند کسی که التماس می کند ، سیدالشهداء(ع) به لحن التماس به دختر سه ساله اش فقط گفت :
« بابا ، لا تُحِرقی قَلبی ،6 بابا دیگر تو اینقدر دل من را آتش نزن . » دل من همه اش سوخته است !
{ شرح دعای سحر جلسه 3 ، 9/1/1369 ، مسجد قندی}
1 ـ سوره انعام ، آیۀ 75
2 ـ سوره طه ، آیۀ 72
3 ـ سوره اعراف ، آیۀ 125
4 ـ در لهوف آمده : « خداوند یاری خود را فرو فرستاد تا آنکه چون خیمه ، بر سر حسین(ع) قرار گرفت . سپس او را بین پیروزی بر دشمنانش و دیدار پروردگارش مخیر کرد . پس حسین(ع) دیدار پروردگارش را برگزید » ، لهوف ، ت : رمضانی ، ص 121
5 ـ سحاب رحمت ، ص 287
6 ـ لا تُحِرقی قَلبی بِدَمِکَ حَسره مادام مِنی اروح فی جِسمانی : برخی از مورخین این وداع را با حضرت سکینه(س) نقل کرده اند .
سید علی نجفی (9) | دختر سه ساله (1) | سید الشهداء (1) | جمال (1) | جلوه های جمال (1)
