apmkadeh.com

امتیاز
 

موسی بن جعفر علیه السلام (19 تير)

ارسال به دوستاندریافت PDFچاپ متن


تنها شیعیان می شناسند نام موسی بن جعفر را و بر خود می بالند

که در آسمان ولایت و امامت ، موسی بن جعفر علیه السلام را امام هفتم خود می دانند و برای این خدا را شاکرند .

تنها چند نمونه از فضایل بی کرانش را ذکر می کنیم .

آزادی انسان :

خریدن و آزاد ساختن آنان یکی از برنامه های عبادی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بوده است . به حدی که در مدت عمر شریف خود بیش از هزار نفر را خریداری کرده و در راه خدا و جلب رضایت خشنودی او آزاد ساخته است .1 

انفاق :

محمد بن عبدالله بکر می گوید : نزد امام کاظم علیه السلام آمدم و از فقر و تنگدستی خود نزد آن او شکوه بردم . امام علیه السلام سیصد دینار بدهی مرا به تمام و کمال پرداخت و پس از این اقدام از نزد من دور شدند تا شرمنده نشوم . 2

بُشر حافی :

روزی امام کاظم علیه السلام از کوچه های بغداد می گذشتند . از خانه ای صدای عربده و تار و تبپور بلند بود . می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد . اتفاقاً کنیز کی از منزل بیرون آمد تا زباله ها را دور بریزد . امام علیه السلام به او فرمودند : صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟ سیوال عجیبی بود . پاسخ گفت : از خانه به این مجللی این را در نمی یابی ؟! یکی از رجال ، از اشراف و اعیان ، معلوم است که آزاد است . امام علیه السلام فرمودند : بله ، آزاد است ، اگر بنده می بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود . بشر حافی متوجه شد کنیزی که به بیرون رفته دیر کرده است . وقتی آمد به او گفت : چرا معطل کردی ؟ گفت مردی مرا به حرف گرفت . پرسید : چه گفت ؟ کنیز گفت : از من سیوال کرد صاحب این خانه بنده است یا آزاد ؟ و من پاسخ گفتم آزاد است . او گفت : آری ، اگر بنده بود از آقای خود می ترسید .

این سخن چنان در قلب بشر اثر کرد که سر از پا نشناخت و با پای برهنه از منزل خارج شد و خود را به امام علیه السلام رسانید و نزد آن حضرت از گذشته توبه کرد و با چشمان گریان به خانه برگشت . نقل شده از آن روز به بعد ، اعمال زشت را ترک کرد و یکی از زهّا و عبّاد زمان خویش شد و چون با پای برهنه به دنبال امام کاظم دویده بود او را بُشر حافی ( پا برهنه ) لقب دادند . 3

بنده خدا :

روایت شده است که امام کاظم علیه السلام به مردی روستایی زشت سیما رسیدند سلام کردند و در کنار راه نشستند و زمانی طولانی با او به گفتگو پرداختند . سپس به وی فرمودند : اگر خدمت و کاری به من واگذار کنی حاضرم آن را برایت انجام بدهم . گفتند : ای پسر رسول خدا ! شما نزد چنین کسی می نشینید و از نیازمندیهای او می پرسید ، در حالی که او باید نزد شما بیاید ؟

امام علیه السلام فرمودند : بنده ای است از بندگان خدا و برادری است به حکم کتاب خدا و همسایه ای است در سرزمین خدا . ما با او در بهترین پدر ، یعنی آدم علیه السلام و نیکوترین دین ، یعنی اسلام شریکیم و چه بسا روزگار ، ما را نیز به او نیازمند سازد . 4

تلاوت قرآن :

زمزمه های دلنشین امام کاظم علیه السلام در تلاوت قرآن و آوای حزینش در دعا و مناجات ، بسیار آموزنده و سازنده بود . هم خود بر اثر آن تلاوت ها می گریستند و هم دیگران از تلاوت ایشان به گریه می افتادند . 5

توسل به خداوند :

یعقوبی در تاریخ خود می نویسد : پس از اقامت طولانی امام موسی بن جعفر علیه السلام در زندانهای هارون ، یکی از دوستان امام عرض کرد : اگر نامه ای به یکی از مقامات نزدیک هارون بنویسید در استخلاص شما موثر خواهد بود . امام علیه السلام در پاسخ او جواب محکم و قاطعی دادند که از تصمیم و اراده قهرمانه و الهی او حکایت ها دارد . فرمودند : پدرم از پدران خود چنین نقل کرده اند : خداوند متعال به داوود پیامبر وحی نازل فرمود که اگر بنده ای به جز من ، به کسی دیگر متوسل و پناهنده گردد من رحمت خود را از او باز می دارم . 6

ارتباط :

امام کاظم علیه السلام از عاصم سیوال فرمودند : چگونه با هم ارتباط دارید و از اموالتان به یکدیگر می دهید ؟ گفت : به بهترین صورتی که می تواند چنین باشد . امام فرمودند : آیا در هنگام سختی ، یکی از شما به دکان یا خانه برادرش می رود و آنچه بدان نیاز دارد را بر می دارد . بدون آنکه کسی وی را باز دارد . گفت : نه ، فرمود : پس شما در ارتباط و صمیمیت با یکدیگر ، چنان نیستید که من دوست دارم . 7

غذای شب :

سلیمان جعفر می گوید : امام موسی بن جعفر علیه السلام هیچ وقت غذای شب را ، اگر چه به نان سوخته یا خشک و خشن هم بوده ترک نمی کرد و می فرمود که : آن نیرو جسم است . 8

فریب و خیانت :

هشام بن حکم می گوید : من در جایی سایه و کم نور ، « سابری » ( نوعی جامه نازک مرغوب است ) می فروختم . روزی امام کاظم علیه السلام سواره بر من گذشت و به من فرمود : ای هشام ! فروش در جای سایه و کم نور ، .غش و خیانت است و فریب و خیانت حلال نیست . 9

مرثیه حضرت امام حسین علیه السلام :

فردی به خدمت امام کاظم علیه السلام شرفیاب شد و هدیه ای نداشت که تقویم محضر وی کند . 3 بیت شعر در رثای حضرت امام حسین علیه السلام سرود و آن را تقدیم امام کرد . امام هم به عنوان سپاس کلیه هدایایی را که در آن روز دریافت کرده بودند تقدیم وی نمودند . 10

ماجرای شطیطه :

عده ای از شیعیان نیشابور ، محمد بن علی نیشابوری را به نمایندگی خود انتخاب کردند تا مبلغ سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و دو هزار متر پارچه را برای امام کاظم علیه السلام به عنوان وجوهات شرعیه ببرد . شطیطه که زن مومنه و با فضیلتی بود ، یک درهم و مقداری نخ را به ارزش چهار درهم ، که به دست خود آن را رشته بود با خود آورد و گفت : « ان الله لا یستحیی من الحق م یهنی من می فرستم : اگر چه کم است . از فرستادن حق امام علیه السلام ، اگر چه کم باشد نباید حیاء کرد . مردم سیوالات خود را نوشتند و به دست محمد بن علی دادند و از او خواستند که پاسخ را از امام علیه السلام بگیرد . نمایندۀ شیعیان نیشابور وراد مدینه شد و با راهنمایی یکی از مومنان به محضر حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام شرفیاب گردید و پاسخ سیوالات را از آن بزرگوار گرفت . امام فرمودند : درهم شطیطه را بیاور و بعد فرمودند ( ان الله لا یستحیی من الحق ) سلام من را به شطیطه برسان و این چهل درهم را به او هدیه بده وبگو قسمتی از کفن های خودرم را که پنبه اش از روستای صیدا ، روستای حضرت فاطمه زهراعلیها السلام و خواهرم حلیمه علیها السلام آن را رشته است ، برایت فرستادم و من برای خواندن نماز بر تو خود را خواهم رساند . [ ضمناً قبر این بانوی مومنه و پرهیزکار هم اکنون در شهر نیشابور است و زیارتگاه شیعیان می باشد . ] 11 

موعظه :

روزی هارون به امام کاظم علیه السلام نامه ای نوشت و از ایشان موعظه ای خواست و نیز در نامه نوشت که موعظه ات مختصر باشد . امام علیه السلام نوشتند : هیچ چیزی نیست که دو چشمت آن را بنگرد ، جز آنکه در آن موعظه ای است . 12

صندوق اسرار الهی :

امام کاظم علیه السلام در دوران کودکی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نماز و عبادت مشغول بودند ، امام صادق علیه السلام ، ابوحنیفه را به دنبال او فرستادند امام کاظم علیه السلام در اطاعت از فرمان پدر ، به نزد او شتافت . امام صادق علیه السلام پرسیدند : سرگرم چه برنامه ای بودید ؟ جواب دادند : پدر برای کسی نماز می گزاردم که از مردم به من نزدیکتر است . امام صادق علیه السلام او را بغل کردند فرمودند : پدر و مادرم فدای تو باد ، ای صندوق اسرار الهی .13

نویسنده : جواد نصرتیان


 

منابع :

1 ـ  به نقل از نسخه خطی الدرالنظیم فی مناقب الایمه .

2 ـ اعیان الشیعه ، ج 4 ، ص 42

3 ـ به نقل از روضات الجنات

4 ـ تحف العقول ، ص 35

5 ـ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 379

6 ـ سیرۀ الایمه الانثی عشر ، ج 2 ، ص 251

7 ـ بحارالانوار ، ج 74 ، ص 232

8 ـ وسایل الشیعه ، ج 12 ، ص 343

9 ـ وسایل الشیعه ، ج 12 ، ص 343

10 ـ جلاء العیون ، ج 2

11 ـ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 291

12 ـ بحارالانوار ف ج 17 ، ص 202

13 ـ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2         




انجمن کادح (44) | فضایل (1) | امام کاظم (1) | موسی بن جعفر (1)





نور فاطمه

گفتاری از حاج میرزا اسماعیل دولابی

ان شاءالله روز قیامت آن قدر به فاطمه زهرا علاقه مند هستیم که هر وقت آنها را گم کردیم خودشان می آیند ما را در بغل می گیرند و می گویند: ما را ندیدید؟ از بس ما را دوست دارند. ان شاء الله الآن هم همین طور علاقه مند باشیم و قلب ما مال اینها باشد.

ادامه مطلب

جستجو

کلمات کلیدی

آمار بازدید کنندگان

تعداد افراد آنلاین : 14
تعداد بازدید امروز : 49
تعداد کل بازدیدکننده ها : 14244
صفحات بازدید شده امروز : 417
کل صفحات بازدید شده : 266224