سلام بر تو ای ابالفضل العباس علیه السلام ، ای پسر امیرالمومنین علیه السلام (31 تير)
سلام بر تو ای ابالفضل العباس علیه السلام ، ای پسر امیرالمومنین علیه السلام
سلام بر تو ای پسر سرور پیامبران
سلام بر تو ای فرزند خاندانِ مسلمانان و مقدم در ایمان و مقاوم در دین خدا و با احتیاط ترین مردم نسبت به اسلام شهادت می دهم که برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و برادرت مردم را نصیحت کردی ، به به که چه برادر فداکاری برای یاری برادرش بود . لعنت و نفرین خدا بر آن قومی که حرامهای بسیاری را در حق تو حلال شمردند و در کشتن تو حرمت اسلام را دریدیند .
به به چه نیکو بردباری که مجاهد و حامی و یاور و مدافع خوبی برای برادرش بود ، همانکه به دعوت پروردگارش برای عبادت پاسخ مثبت داد و اشتیاق فراوانی داشت بر آن ثوابهای نیکو و بزرگی که دیگران از آن پرهیز و دوری می کردند و آن ثناء و دعای زیبا که مردم ترکش کردند . خداوند تو را به مرتبه و درجۀ پدرانت در بهشت پر نعمت ملحق نماید .
در دوستی امیرالمومنینعلیه السلام با حضرتش همین بس که می بوسید دستهای او را ، پس از ولادت ، دستهایش را از قنداقه بیرون آورد ، می بوسید و می گریست و می فرمود گویا می بینم یوم الطّف در کنار شریعۀ فرات در یاری برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد . و روایت شده که حضرت امیرعلیه السلام در آخر عمر تمام اولاد خود را به امام حسنعلیه السلام سپرد مگر ابوالفضل علیه السلام را که دست او را بدست امام حسینعلیه السلام گذارد و سفارش و توصیه برای او به امام حسین علیه السلام نمود . و اما صدیقۀ طاهره در حدیث منقول است که : چون روز قیامت شود و خلق اولین و آخرین سر از خاک بردارند ، حضرت رسول فرماید : به صدیقه طاهره که ای فاطمه ، امروز برای شفاعت امت چه آورده ای ؟ عرض می کند : برای شفاعت ، بس است دو دست فرزندم ابوالفضل .
و بعضی موثقین نقل کرده اند که یک نفر از اهل کربلا به زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام روزی دو مرتبه و سه مرتبه می رفت و زیارت نمی کرد ابوالفضل علیه السلام را مگر در هر روز یک مرتبه . پس حضرا صدیقه را در خواب دید و سلام کرد بر آن مخدّره و آن حضرت از او اعراض فرموده عرض کرد : تقصیر من چیست ؟ فرمود ، کم به زیارت فرزندم می روی . عرض کردم : روزی دو مرتبه و سه مرتبه زیارت می کنم فرزند شما را . فرمود : بله فرزندم حسین را زیارت می کنی ولی پسرم عباس را کم زیارت می کنی .
و دیگری رویای صادقه ای است که محدث جلیل حاج ملا علی تبریزی از سید فاضلی از علماء عرب نقل نموده چون آذری این مصرع را گفت : یَومُ ابوالفضلِ استِجارَ الهُدی یعنی روز عاشورا روزی بود که سیدالشهداء پناه برد به برادرش ابوالفضل ، حیا کرد که شاید این مصرع مقبول حضرت سیدالشهداء نباشد ، لذا مصرع دیگر را نگفت . پس در عالم رویا خواب دید سیدالشهداء علیه السلام را ، فرمود : صحیح است آنچه گفته ای . من پناه بردم به برادر و مصرع دوم را حضرت فرمود : وَ الشَّمسُ مِن کَدَرَ العَجاجِ لِثامُها یعنی آنوقت که من پناه بردم به عباس ، آفتاب از تیرگی کربلا نقابی پیدا کرده بود .
همانگونه که معروف است مولی ابالفضل العباس علیه السلام را باب الحوایج و مشگل گشا خوانده اند . کرامات بسیاری از او نقل شده که چند مورد از آنها از کتاب خصایص العباسیه نقل می شود :
از عالم عادل سید حسین شوشتری نقل شده که وقتی برای زیارت با حاج سید علی شوشتری صاحب کرامات باهره و خاتم المجتهدین شیخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه به کربلا مشرف شدیم ، من رفتم منزل میزبان سابق خود دیدم هیچ ندارد و من هم هیچ نداشتم پس مشرف شدم به حرم حضرت ابوالفضلعلیه السلام و پس از فراغ از نماز و زیارت به نزد ضریح آمدم و حال خود عرض کردم و هنوز کلامم تمام نشده بود که از ضریح چیزی حرکت کرد و به نزد من آمد و آن یک عدد شامی بود که به قیمت در آن وقت دو قِرآن و دهشاهی بود ، آن را برداشتم و شکر حق تعالی را بجا آوردم .

جناب شیخ عبدالرحیم تستری که تلامذه مرحوم شیخ مرتضی انصاری مزبور بوده گفت : در حرم مطهر سیدالشهداءعلیه السلام بودم که مرد و زنی از اعراب بادیه وارد حرم مطهر شدند و با خود داشتند طفلی را که مفلوج بود و به آن حضرت توسل جستند و زیارت نموده بیرون رفتند . پس من بعد از زیارت و نماز مشرف شدم به حرم حضرت ابوالفضلعلیه السلام دیدم آن مرد و زن طفل علیل خود را آنجا آورده و می گویند : دَخیلُکَ یَابنَ اَمیرالمومنین و به پشت ضریح مقدس رفتند و لیکن طفل را روبروی ضریح مقدس حضرت عباسعلیه السلام گذاردند و قادر به حرکت نبود و من در این وقت در نماز بودم که دیدم طفل شفا یافته حرکت کرد و به اطراف نگاه کرد پدر و مادر خود را ندید از حرم بیرون رفت و بعد والدین او به او ملحق شدند بدون آنکه آنرا امر عجیبی بشمارند .
من چون حاجتی داشتم که همیشه در مشاهد مشرفه عرض می کردم و اجابت نمی دیدم این وقت حوصله تنگی کرده عرض کردم : یا ابالفضلعلیه السلام هرگاه اعراب بادیه در نزد شما عزیزتر و بیشتر از ما طلاب علوم دینیه حرمت دارند من دیگر در خدمت شما نمی مانم و به اعراب ملحق می شوم . باز به خود آمده ملتفت شدم که اعراب ضعف ایمان شما است که دعایشان زود مستجاب می شود و عذر خواهی کردم ، پس از مراجعت به نجف اشرف و موقع ورود ملاقات کرد مرا خادم آقا شیخ مرتضی و گفت : اَجِب اُستادَکَ چون بخدمت او رسیدم فرمود : دو حاجت داری یکی آنکه در قرب صحن مقدس حضرت امیرالمومنینعلیه السلام منزلی خریداری نمایی و ثانی به مکه مشرف شوی و وجهی به من عطا فرمود که در آن صرف کنم و فرمود : تا من هستم به کسی اظهار مکن . من ابتداء به اداء قروض کردم از آن و بعد از آن وفا بخرید سفر حج نمودم .
یکی از علماء موثقین اصفهان نقل نمود شخصی که از خانواده سیادت و علم بود در اصفهان در رودخانه غرق شده و از همه جا مایوس شد ، توسل به حضرت ابالفضل پیدا کرده ، ناگاه دستی پیدا شده و او را از آب عبور داد تا بخشکی رسیده و همان عالم موثق حکایت دیگر نقل نمود که در سرّ من رای جمعی از دوستان آل محمد سینه می زدند ، شخصی سنّی به آنها استهزاء می کرده ، یکی از عزادارها به او می گوید : عباس یَضرِبُکَ یعنی عباس تو را می زند . آن سنّی بدبخت کلمۀ توهین آمیز و جسارتی می گوید ، پس می رود به منزل خود و به اهل خود می گوید عباس ضَرَبَنی وَ اَمُوتُ یعنی عباس مرا زده و می میرم ، پس خوابید و چون به بالین او رفتند دیدند مرده است .
منابع
کتاب خصایص العباسیه .
انجمن کادح (44) | حضرت امیرالمومنین (1) | حضرت فاطمه (1) | کرامات (2) | ابوالفضل (1) | حضرت عباس (1)

