apmkadeh.com

امتیاز
 

مرد صابونی (14 دی)

ارسال به دوستاندریافت PDFچاپ متن


مرد صابونی


... ختم الله علی قلوبهم

اگر گناهان بیشتر شد باعث می شود که دل مهر شود و دیگر رجوع برای این آدم تصور نمی شود .

علامت  مهر شدن دل این است که دیگر  دل تدبر نمی تواند بکند ، دیگر تفکر نمی تواند بکند ...

دل را باید پاک کرد . دل اگر پاک شد اسرار ملک و ملکوت در آن می افتد .

دیگر احتیاجی به تفکر هم ندارد .

تفکر کردن مانند این است که کسی یک منظره ای را می خواهد نقاشی کند  بر روی یک صفحه ای .

این مشکل است ولی اگر انسان دلش را صاف کرد همان حقایق منعکس می شود به دل .

دو نقاش بنا بود یکی این طرف و یکی آن طرف دیوار نقاشی کنند .

یکی این طرف کار می کرد ، دیگری هم آن طرف پرده کشیده بود و کار می کرد .

وقتی (کارشان تمام شد ) و پرده را برداشتند دیدند این (کسی که پرده زده بود )کارش بهتر است .

خوب که نگاه کردند دیدند این ، (دیوار ) را صاف کرده و نقاشی آن (که آن طرف کار می کرده روی این دیوار ) منعکس شده .

اگر ما این طرف را آیینه کنیم (همه چیز ) منعکس می شود ...

اگر انسان ترسیمات (دلش ) ترسیماتی نباشد که بر حاق دل رفته باشد معلوم نیست بتواند با ایمان از دنیا برود .

چون سکرات مرگ بسیار مشگل است . اگر انسان با حاق جانش چیزی مخلوط نشده باشد مشگل می تواند آن را حفظ کند . ...

از گنا هان باید استغفار کرد .

اینقدر گناهان انسان را تغییر ماهیت می دهد که اصلا انسان سنخیتش  عوض می شود با اولیاء خدا .

دیگر نمی تواند با آنها مجالست کند . در دار دنیا از کنار آنها می گذرد و هیچ جاذبه ای از آنها ، این را جذب نمی کند .

وگرنه اولیاء خدا هستند . انسان مابه الاشتراک با آنها ندارد .اگر داشته باشد همدردش را پیدا می کند ...

مثل آن مرد صابونی که رانده شد از حضور حضرت حجت .

سالها گریه می کرد (برای دیدار  حضرت ) .

فرستاده حضرت آمد عقبش که بیا برویم به حضور حضرت .

گفت : مرا برداشتند و آمدیم و بیابانها را طی کردیم .

یک جایی روی یک تپه ای خیمه ای بود .

گفت : آقا اینجا هستند . بیا پشت خیمه تا من اجازه مجدد بگیرم .

گفت  : پشت خیمه ایستاده بودم که صدای مبارک آقا به گوشم رسید .

فرمود : " ردّوه ، إنّه رجلٌ صابونی " ، این مرد صابونی را برگردانید .

آن فرد آمد بیرون گفت : شنیدی ؟چکار کردی ؟ آقا فرموده بود بیاوریدش حالافرمود برگردانید .

فکری کرد و گفت :  من مرد صابون فروشم . صابون هایم را پهن کرده بودم خشک بشود .

در بین راه باران آمد ، یک لحظه به فکر افتادم که (صابون هایم) خراب می شود . دلم به شور افتاد ...

لطفا بدون ذکر منبع از این مطالب استفاده نکنید




حکایات (1) | کلمات قصار استاد نجفی (1) | حجت الاسلام سید علی نجفی (1) | آیت الحق (1)





نور فاطمه

گفتاری از حاج میرزا اسماعیل دولابی

ان شاءالله روز قیامت آن قدر به فاطمه زهرا علاقه مند هستیم که هر وقت آنها را گم کردیم خودشان می آیند ما را در بغل می گیرند و می گویند: ما را ندیدید؟ از بس ما را دوست دارند. ان شاء الله الآن هم همین طور علاقه مند باشیم و قلب ما مال اینها باشد.

ادامه مطلب

جستجو

کلمات کلیدی

آمار بازدید کنندگان

تعداد افراد آنلاین : 15
تعداد بازدید امروز : 49
تعداد کل بازدیدکننده ها : 14244
صفحات بازدید شده امروز : 456
کل صفحات بازدید شده : 266262