امتیاز
و اما لاست ... (26 اسفند)
به بهانه دوبله و پخش سریال لاست در شبکه خانگی
عدم وجود جایگزینی مناسب برای این سریالهای جذاب ، چه در سینما و چه در صدا و سیما از طرفی و از طرف دیگر مُلَوَّن شدن نقد های کارشناسان به جریانهای سیاسی داخلی و بی طرف نبودن اکثر آنها شاید دو عامل اصلی باشد که این سریالها با اشتیاق هرچه تمام تر از سوی نسل جوان ما پیگیری میشود .
سخن در این زمینه بسیار است ...
اما لاست :

سبک کلی این مجموعه تلویزیونی معماگونه است و با یافتن هر پاسخ چندین سوال نو به وجود میآید. در این مجموعه تلویزیونی از گذشته نمایی (Flashback) بسیار استفاده میشود.
معمولاً در هر قسمت از سریال یکی از شخصیتها در مرکز توجه قرار میگیرد و در لابهلای داستان، گذشتهای از زندگی او نمایش داده میشود که اطلاعاتی مربوط به دورهٔ قبل از سوار شدن به پرواز به بیننده میدهد.
در قسمتهای پایانی فصل سوم و قسمتهای پخش شدهٔ فصل چهارم ، گاهی حالتی برعکس رخ میدهد به این نحو که تصاویری از آینده نمایش داده میشود .
کارگردان این مجموعه : جک بندر و استیون ویلیامز،
تهیه کنندگانش : جفری لیبر ، جی جی آبرامزر و دیمون لیندلوف ،
نویسندگان : دیمون لیندلوف ، کارلتون کیوز ، ادوارد کیتسیس ، آدام هاروویتز ، الیزابت سارنوف هستند .

این مجموعه با بازی بیش از 30 بازیگر هالیوودی همچون :
جاش هالووی ، نوین اندروز ، متیو فاکس ، تری اوکویین ، هنری یان کوسیک ، فرانکویس چاو ، سم اندرسون ،
ال اسکات کالدول ، آدواله آکینویه آگباجه ، مایکل امرسون ، امیلی دی راوین ، مگی گریس ، اوانجلین لیلی ،
جف فاهی ، جورج گارسیا ، ربکا میدر ، جان تری ، سونیا والگر ، فیونولا فلانگان ، مالکوم دیوید کلی و ...
در کشور آمریکا و در جزایر هاوایی ساخته شده است .
تا کنون 6 فصل از این سریال در 121 قسمت و به زبان انگلیسی ساخته شده و به بازار دنیا عرضه شده است :
فصل اول (۲۰۰۴ - ۲۰۰۵) ،
فصل دوم (۲۰۰۵ - ۲۰۰۶) ،
فصل سوم (۲۰۰۶ - ۲۰۰۷) ،
فصل چهارم (۲۰۰۸) ،
فصل پنجم (۲۰۰۹)
و فصل ششم (۲۰۱۰) .
در دی ماه ۱۳۸۹ اعلام شد که امتیاز پخش این سریال به صورت قانونی توسط موسسه فرهنگی هنری قرن ۲۱ و موسسه ویدیو رسانه پرده نقرهای خریداری شده و نسخهٔ دوبله شدهٔ آن در شبکهی ویدیویی خانگی ایران عرضه شد.
اما لاست چرا مورد انتقاد قرار می گیرد ؟
آیا فقط نامناسب بودن پوشش بانوان در این سریال ـ که به نظر ، مهمترین دغدغه وزارت ارشاد برای تمامی فیلم ها و سریالهای وارداتی است ـ مد نظر منتقدین می باشد ؟
آیا به راستی فکر سازندگان هالیوودی تا این اندازه غیر حرفه ای است که فقط برای نشان دادن بدنهای برهنه زنان و صحنه های سکس ، اینچنین هزینه گزافی را تحمل کرده و سریال هایی با این حجم تبلیغات ساخته و روانه بازارهای شرق و غرب عالم کنند ؟! چرا که برای این منظور فیلم های پورنو و جشنواره های آن در لاس وگاس به نظر جوابگوی این هدف هالیوود می باشد که از سال 1906 به ساخت آنها پرداخته اند و بازار عجیبی در کشورهای جهان سوم را به خود اختصاص داده است.
با توجه به آنچه از فحوای سریال لاست و قسمت های گوناگون آن به دست می آید شاید بتوان گفت ، هدف این سریال نیز القای نمادها و عقاید خاص است اما ای کاش ما به این مقوله ها ـ همچون بسیاری از امور فرهنگی دیگر ـ به دید دکانی برای کسب و کار و رونق بازار و شهرتمان استفاده نمی کردیم تا اگر در جایی زمانی دلسوزی حرفی زد او را نیز به چوب جیره و مواجب بگیر ، تادیب نکرده و سخن او نیز به باد تمسخر گرفته نمی شد .
سخن در مورد لاست بسیار گفته شده است ،
انتقاد ها الی ماشاء الله صورت گرفته ، و بی طرف پیدا کردن نقدی در این بازار آشقته دشوار بود.
می خواستیم که در سایت انجمن کادح انتقادی نه دولتی و نه ناعالمانه نسبت به این سریال منعکس کنیم .
سریالی که هم اکنون کم تر کسی است که آن را ندیده باشد.
نقدی از استاد شهبازی را انتخاب کردیم.
کوتاه ولی عالمانه و تقریبا بی طرف.
سخن آخر آن که نمی خواهیم بگوییم این سریال را نخرید و یا دشمنی با موسسه قرن 21 داشته و خدای نکرده قصد منع کسب و کار کسی را داشته باشیم .
نه ، سخن ما این است که باید دید اما آگاهانه دید و شنید و برای عزیزانمان نیز که این سریال ها را می بینند و برایشان سوال هایی مطرح میشود جوابی داشت .
حال که پیش از هرگونه آماده سازی جامعه فقط به منظور دادن ژست آزادی و روشنفکری مجوز انتشار چنین کارهایی داده می شود باید ما و شما آگاهی خودمان را نسبت به سریال هایی که می بینیم بیشتر کنیم چرا که نخستین خطر این محصولات دیداری و شنیداری تاثیر در خود ما و اعتقادات ماست و سپس متوجه باورهای مذهبی و اعتقادات خانواده ما خواهد شد .
متن دکتر شهبازی :

سریال «لاست»: ایلیاد نو برای جهان نو
در ایام نوروز فراغتی یافتم تا سریال «لاست» را، تا آخرین قسمت پخش شده آن (اپیزود دهم از فصل ششم)، با دقت و تأمّل تماشا کنم.
حکایتی است پر رمز و راز ، و سرشار از حادثه و کشش ، که پرسشهای بنیادین نظری برمیانگیزاند.
به گمانم ، مشابهی برای آن نمیتوان یافت ؛ چیزی است فراتر از یک سریال تلویزیونی جذاب که صدها میلیون بیننده را در سراسر جهان مسحور خود کرده.
اغراق نیست اگر ادعا کنم اسطورهای نو است همانند برخی اسطورههای کهن؛
اسطورهای که نه با زبان شعر و حکایت که با جدیدترین و بغرنجترین و مؤثرترین زبان مولود فرهنگ بشری روایت میشود: زبان چند رسانهای. (Multimedia Language)
از این رو، تأثیر آن بسیار فراگیرتر و ژرفتر از اسطورههای کهن است هر چند در مضمون آن تداوم برخی از اسطورهها را میتوان دید .
سالها پیش درباره تأثیر بزرگ آیینهای کهن مصری بر بنیاسراییل ، و از این طریق بر یهودیت و مسیحیت ، خواندم و نوشتم ؛ تأثیری که از طریق «لاویان» تا امروز تداوم یافته است.
لاویان کاهنانی بودند که به دلیل تولیت «معبد» از سایر بنیاسراییل متمایز میشدند .
در اساطیر یهودی- مسیحی، هارون اوّلین کاهن بزرگ بنیاسراییل است و نیای لاویان.
هارون در غیاب برادرش، موسی، پیکره «گوساله طلایی» را به پا کرد و مردم را به پرستش آن برانگیخت.
از آن پس، مقام کهانت و صیانت از «معبد» در خاندان هارون موروثی شد و آنان به «کاهنان هارونی» شهرت یافتند.
در روایات اسلامی، بانی بازگشت بنیاسراییل از یکتاپرستی موسوی به بتپرستی مصری- فنیقی (کنعانی) ، و کسی که پرستش «گوساله طلایی» را رواج داد ، فردی است بهنام «سامری» که با موسی نسبت خویشی ندارد .
علاوه بر تداوم اسطورههای مصری در بنیاسراییل، رواج نامهای مصری در میان کاهنان بنیاسراییل نیز مورد توجه این پژوهشگران است؛
نامهایی چون حفنی، فوتیییل، فینحاس، فشحور، حنمییل و غیره .
«آرون» (هارون) نوزادی است که در سریال «لاست» جایگاه پررنگ دارد ولی هنوز معلوم نیست در فرجام داستان چه نقشی خواهد یافت.
نام «هارون» در میان یهودیان و مسیحیان مهجور نیست ولی نامی چنان رایج نیست که تصادفاً بر این کودک نهاده باشند.
برخی از شخصیتهای اصلی سریال نام چهرههای نامدار را بر خود دارند:
جان لاک ، جرمی بنتام ، دیوید هیوم ، ریکاردو ، روسو ، میخاییل باکونین ، فارادی ، هاوکینگ و غیره.
اینان شخصیتهای بزرگ سیاسی و فرهنگی و علمی غرب جدیدند.
تنها نام دو تن از شخصیتهای بزرگ بنیاسراییل و ادیان ابراهیمی در سریال دیده میشود: جیکوب (یعقوب)، که نگهبان «جزیره» است و موجودی است با قدرتی فراتر از انسان ولی محدود ، به سان خدایان اساطیری مصر و یونان و روم باستان که قدرتی محدود داشتند، و آرون (هارون) ؛ تنها نوزادی که در «جزیره» به دنیا میآید ولی هنوز روشن نشده که در سرنوشت «جزیره» چه جایگاهی دارد.

در میان شخصیتهای اصلی سریال ریچارد آلپرت نیز دیده میشود ؛ مردی که در اصل ریکاردو نام دارد ، در «جزیره» از جیکوب عمر جاودان میگیرد و در ازای آن به رابط جیکوب با انسانها بدل میشود.
این نام نه چندان مشهور نیز قطعاً تصادفی نیست.
ریچارد آلپرت نام یکی از مروجین فرقههای رازآمیز در سده بیستم است.
او یک یهودی اهل ایالت ماساچوست آمریکاست که پس از اتمام تحصیلات عالی در دانشگاه هاروارد به هند رفت و با نام «بابا رام داس» به آمریکا بازگشت و به تبلیغ آیینهای رازورانه شبه هندویی و دوجنس گرایی Bisexuality پرداخت.
«رام داس» به معنی «خادم خداوند» است ؛ همان نقشی که ریچارد آلپرت ، به عنوان «مستخدم» جیکوب ، در سریال به عهده دارد .
در سراسر اماکن «جزیره» نمادهای مصری چشمگیر است ؛ از مجسمه تاورت ، الهه باروری مصر، تا «معبد» و سایر مکانهای پوشیده از نمادها و نقوش مصر باستان .

تاورت در «غرب» جزیره جای گرفته.
مغرب پایان روشنایی و آغاز تاریکی است.
باروری و زایش در آغاز ورود به تاریکی به چه معنا است؟
در رمان «نماد گمشده» دن براون نیز، که آن را مکمل سریال «لاست» میدانم ، داستان در غروب آغاز میشود و تمامی حوادث در 12 ساعت شبانه رخ میدهد.
این نظم بر بنیان «امدوات» مصر باستان است که به عنوان کتاب راهنمای سفر به جهان پس از مرگ در مقبره فراعنه دفن میشد.
کتاب «امدوات» داستان سفر رع ، خدای خورشید ، به دنیای تاریکی ، به جهان زیر زمین ، است.
آیا در «لاست» زایش از درون تاریکی پدید میآید همانگونه که در رمان «نماد گمشده» دن براون ، از درون کشاکش بیوقفه در 12 ساعت شبانه ، رازهای آیین کهن اسکاتی ماسونی «شناخته» شد؟
از میان آنچه تا به امروز پخش شده، مهمترین بخش، از منظر درک مضمون و پیام فلسفی آن ، اپیزود نهم از فصل ششم است.


در اینجا پیشینه ستیز دو نماد «خیر» و «شر» ، «جیکوب» و «مرد سیاهپوش» ، ترسیم میشود.
از آغاز سریال بهطور مبهم از جدال «سفید» و «سیاه» سخن میرفت مثلاً، در اپیزود دوّم فصل اوّل، آنجا که جان لاک در ساحل «جزیره» درباره مهرههای سیاه و سفید برای والت ، پسر سیاهپوست مایکل ، میگفت ؛ یا در اپیزود ششم فصل اوّل که جان لاک مهرههای سیاه و سفید را کشف میکند که گویی به آدم و حوا تعلق دارند ، و موارد دیگر.
در اپیزود نهم فصل ششم با پیشینه ریچارد آلپرت ، چهره مرموز سریال ، آشنا میشویم ؛ همو که گفتیم جیکوب به او عمر جاودان داد ، در ازای آن وی را به خدمت گرفت و ارتباط خویش با آدمیان را به او سپرد.
انسانی است روستایی که از اعتقاد ساده ولی عمیق به مسیحیت آغاز میکند ، مانند دکتر فایوستوس (فایوست) ، با جیکوب معامله میکند و به بهای عمر جاودان به استخدام او در میآید.
جیکوب حتی بخشش گناهان و فرار از دوزخ را به او نمیدهد.
بعدها از «جیکوب» سرخورده میشود و میخواهد خدمت خویش را به «مرد سیاهپوش»، دشمن جیکوب ، عرضه کند.
ریچارد آلپرت در اصل ریکاردو نام دارد و یک روستایی اسپانیولی زبان است که در جزایر قناری زندگی میکند. سال 1867 است. زنش بهنام ایزابلا میمیرد و او در تلاش برای کشانیدن پزشک به بالین همسرش خشمگین میشود و پزشک را ناخواسته میکشد.
به مرگ محکوم میشود. نجات مییابد زیرا کشیش متولی اعدام او را به یک صاحب کشتی میفروشد: کشتی «صخره سیاه».
کشتی در توفان گرفتار میشود، به غرب «جزیره» میرسد، مجسمه تاورت، الهه مصری، را خرد میکند و در وسط «جزیره»، در میانه جنگل، به گل مینشیند.
«مرد سیاهپوش» و «سیاه مو» ریکاردو را از کشتی نجات میدهد و از او میخواهد که «شیطان» را بکشد.
منظور جیکوب است.
ریکاردو به ساحل میرود ولی جیکوب، که جوانی است «سپیدپوش» و «موطلایی»، او را قانع میکند که «مرد سیاهپوش» به این دلیل در «جزیره» اسیر است که میخواهد سراسر جهان را به فساد کشاند.
در این اپیزود برای نخستین بار مقوله «شیطان» بهطور جدّی مطرح میشود ولی باز حیران میمانیم که سرانجام «شیطان» کیست.
نمیدانیم «مرد سیاهپوش» و «سیاه مو»، که حتی نام ندارد و هوّیت واقعی او دودی سیاه و مرگبار است و تنها میتواند در قالبهای جسمانی دیگران تجلی یابد، و پس از مرگ جان لاک در کالبد او حضور خود را تداوم میبخشد، «شرّ» است یا جیکوب ، «مرد سپیدپوش» و «موطلایی» ، که در بسیاری از دیالوگهای سریال به «دروغگویی» متهم میشود ؛ بنجامین لاینس از او نفرت دارد زیرا به او بها نداده و ریچارد آلپرت (ریکاردو) نیز، پس از قتل جیکوب به دست بنجامین، جیکوب را به دروغگویی متهم میکند.
«مرد سیاهپوش» و «سیاه مو» جذاب و متین است ، در چهره و گفتارش غمی ژرف ولی پنهان دیده میشود ، و رفتارش همانقدر اقناعکننده و تأثیرگذار است که رفتار جیکوب.
میان «مرد سیاهپوش» و جیکوب «اصل» Rule حکم میراند و هیچ یک حق تخطی از «اصل» را ندارند.
در ترجمه فارسی Rule را به «قانون» ترجمه کردهاند.
Rule فراتر از «قانون» است؛ قاعده غیرقابل تخطی است.
«قانون» را میتوان نقض کرد ولی «اصل» شکستنی و نقض کردنی نیست.
«اصل» میگوید که «مرد سیاهپوش» و جیکوب نمیتوانند یکدیگر را بکشند.
از این رو، «مرد سیاهپوش» میخواهد ریکاردو را به خدمت گیرد برای کشتن جیکوب ؛ همانگونه که پیشتر جیکوب کوشید تا از طریق فرد دیگر «مرد سیاهپوش» را بکشد.

جیکوب، از منظر «مرد سیاهپوش» شیطان است زیرا وی را در «جزیره» محبوس کرده و به او اجازه خروج نمیدهد.
او به ریکاردو (ریچارد آلپرت) میگوید: «من هم میخواهم آزاد شوم» و «جزیره» را «جهنم» میخواند.
جیکوب، برخلاف گفته «مرد سیاهپوش»، خود را «شیطان» نمیداند.
او در پرستشگاهی کوچک در زیر مجسمه تاورت سکنی دارد و کارش بافتن پردهای است با نقوش و نمادهای دینی مصر باستان.
ریکاردو پس از شکست در مأموریت کشتن جیکوب ، در کنار ساحل از او میپرسد: «آیا تو شیطانی؟» و جیکوب پاسخ میدهد: نه! او بطری شرابی را که از آن مینوشند به «جهنم» تشبیه میکند و میگوید: بر آنچه در این بطری است میتوان نامهای فراوان نهاد: شرّ، بدی ، تاریکی.
این محتوی در شیشه محصور است و تنها یک راه خروج دارد ؛ چوب پنبهای که در بطری را مسدود میکند.
چوب پنبه همین «جزیره» است. «تنها چیزی است که تاریکی را در همان جایی نگه میدارد که بدان تعلق دارد.» اگر این نیروی تاریکی از «جزیره» بیرون رود ، پخش میشود و سراسر جهان را به تاریکی میکشد.
آن نیروی تاریکی «مرد سیاهپوش» است.
در این تمثیل، «مرد سیاهپوش» موجودی است همچون ضحاک اساطیر ایرانی که در کوه دماوند به زنجیر کشیده شده.
از دید جیکوب، مرد سیاهپوش «شیطان» است زیرا معتقد است «همه انسانها فسادپذیرند چون در ذاتشان گناه است.»
جیکوب انسانها را به جزیره میکشاند تا به «مرد سیاهپوش» ثابت کند در اشتباه است.
انسانها، بهرغم گذشتهشان، به «جزیره» میآیند و خوبیهای خود را بروز میدهند.
به این دلیل انسانهایی چون جیمز فورد (ساویر) و کیت استن و سعید جراح به «جزیره» آورده شدند ؛ انسانهایی بدکار و قاتل که در «جزیره» فرصت برای نشان دادن خوبیهایشان مییابند.
همه میمیرند ولی این مهم نیست زیرا «جزیره» آزمایشگاه «خیر» و «شر» است.
جیکوب به آنها کمک نمیکند زیرا میخواهد خود به خویشتن کمک کنند تا تفاوت میان «درست» و «غلط» را بفهمند «بدون آنکه به آنان گفته شود.»
او میافزاید: «این آزمون بیمعناست اگر من آنان را مجبور کنم کاری انجام دهند.» ولی «مرد سیاهپوش» در زندگی انسانهایی که به «جزیره» وارد میشوند دخالت میکند و جیکوب مانع او نیست.
ریکاردو (ریچارد آلپرت) در مکالمه با جیکوب این را میگوید ولی جیکوب پاسخ نمیدهد.
جیکوب توانایی محدود دارد. هیچ کس بدون خواست جیکوب به جزیره وارد یا از آن خارج نمیشود؛ ولی تواناییاش نامحدود نیست.
ریکاردو میپرسد: آیا میتوانی زن مرا زنده کنی؟ جیکوب پاسخ منفی میدهد.
ریکاردو میپرسد: آیا میتوانی برای گناهانم طلب آمرزش کنی تا به جهنم نروم؟ جیکوب پاسخ منفی میدهد.
ولی جیکوب میتواند به ریکاردو عمر جاودان دهد تا در کسوت «ریچارد آلپرت» رابط او با انسانها باشد بی آن که پیر شود.
سریال «لاست» اسطورهای است جدید ؛ چیزی است مانند «ایلیاد» و «ادیسه» هومر؛ و «جزیره» مکانی است همانند کوه المپ.
ستیز این دو نماد «خیر» و «شر» سالهاست صدها میلیون انسان را در سراسر جهان از ماجراهای جذاب خود متأثر کرده.
و این به دلیل کارایی رسانههای جدید ، «زبان مولتی مدیا» ، است.
جدال «مرد سپیدپوش» و «مرد سیاهپوش» همانند ستیز خدایانی است که «خوب» و «بد» دارند و قدرتهای محدود نه نامحدود.
مثلاً ، آنجا که زیوس ، «خدای خدایان»، جنگ میان خدایان را ، در حمایت از دو گروه متخاصم از انسانها، برمیانگیزاند و در «انجمن خدایان» چنین فرمان میدهد:
«همه شما به سوی دو سپاه فرو روید و هر کس هر یاوری را که دلش بدان میگراید بکند... این بگفت و دوگانگی را برانگیخت. خدایان که دو دسته شدند، به کارزار دویدند... خدایان که از جایگاه نیکبختی خود فرود آمده بودند، بدینگونه آتش دو سپاه را به جنگ برافروختند...» (ایلیاد، سرود بیستم) ....
و در حاشیه بد نیست به یک نکته اشاره کنم:

دکتر شهبازی (1) | سریال لاست (1) | سریال «لاست»: ایلیاد نو برای جهان نو (1) | هالیوود علیه تشیع (6)
