امتیاز
آشنایی با فراماسون ـ بخش پنجم (04 خرداد)
فراماسونری و جهان اسلام ـ بخش دوم
آشنایی با فراماسون - بخش هفتم
فراماسونری در مصر
تاریخ دقیق ورود فراماسونری به مصر را موارد متعدد و مختلفی ذکر کرده اند .برخی مثل ژان نینه نویسندۀ سوئیسی قرن نوزدهم ، که در مصر می زیسته ، هندیان بازدید کننده از دانشگاه الازهر مصر را گسترش دهندۀ ماسونی گری در این بلاد اسلامی می داننند .
برخی منابع دیگر ، تاریخ آن را به سال 1747 میلادی مطابق با 1161 هجری در اسکندریه می رسانند و همان گونه که گفته شد ، اکثراً نیز اعتقاد به بنیان گذاری لژهای فراماسونری توسط ناپلئون بناپارت که به مصر لشکر کشی نموده بوددر سال 1798 مطابق با 1213 هـ.ق دارند .
اولین انجمن فراماسونری رسمی و آشکار مصر نیز به نام «لژ نیکوکاری» در اسکندریه در سال 1802 میلادی مطابق با 1217 هـ.ق تاسیس یافت .
در ابتدا لژهای وابسته به فرانسه و ایتالیا گوی سبقت را ربوده بودند ، اما در سال 1867 میلادی مطابق با 1284 هـ.ق انگلیس نیز بر سرخوان ماسونی مصر نشست و فعالیت خویش را شروع و جذب نخبگان مصری را هدف خویش قرار داد .
که ظاهر موجه و شعارهای جذاب این لژها نظیر برادری و برابری و آزادی و خیرخواهی در جهانی پر از سرکوب و بی عدالتی و خفقان می توانست فرصت مناسبی برای بازگشائی افق های جدید بروی روشنفکران مصری باشد ، لذا بسیاری از فرهیختگان مصری به این محافل جذب شدند که موضوع برخی از آنان نظیر سید جمال الدین اسد آبادی قابل طرح و بررسی است .
فراماسونری و سید جمال الدین اسدآبادی(1314 ـ 1254 هـ / 97 ـ 1838 م)
در ابتدا بد نیست مختصری از زندگانی سید جمال را مرور و سپس بحث پیوستن او به فراماسونری رانقد و بررسی نمادیم .
سید جمال که در ایرانی بودنش دیگر شکی نیست ، در شعبان سال 1254در ده اسدآباد به دنیا آمد . در حدود 1264 قمری که ابتدای سال دهم عمر او بوده ، به اتفاق پدرش به قزوین می رود و به مدت دو سال به تحصیل علوم می پردازد در ابتدای سال 1266 قمری درتهران با آقا سید محمد صادق طباطبایی آشنا می شود و به دست ایشان در سنین یازده تادوازده سالگی ، لباس روحانیت می پوشد .
در همان سال به عتبات می رود و به حضور شیخ مرتضی انصاری می رسد و مدت چهار سال در خدمت شیخ که متوجه حدّت و جودت ذهن وی شده بود ، مشغول تحصیل و استفادۀ علوم می شود و حتی مخارج وی را هم او متکفل می شود .
تقریباً در آغاز هفده سالگی ، سید جمال به بوشهر و از آنجا به هندوستان سفر می کند و طی اقامت یکسال و چند ماهۀ خود در آنجا علوم و ریاضی جدید و ... را فرا می گیرد و در حدود اواخر سال 1273 قمری یا اوایل سال1274 قمری به مکه و کربلا و نجف می رود و در اواخر سال 1276 قمری یا اوایل سال 1277 قمری اولین سفرش را به ایران انجام می دهد .
سید جمال در 1278 قمری وارد کابل می شود و پس از چهار سال اقامت در آنجا ، از افغانستان خارج و در سال 1284 قمری دوباره وارد کابل می شود و بعد ازیک سال ، رهسپار هند که در این ایام از جمله پایگاه های فراماسونری استعمار و سرمایه داران کابالیست یهودی و مسیحی بود می شود .
او در سال 1285 قمری وارد استامبول می شود .
او پس از نامساعد شدن اوضاع برای حضورش در آنجا ، در محرم 1278 مجدداً به مصر وارد می گردد .
این حضور سید جمال در مصر 9 سال به طول می انجامد و سپس اخراج و تبعید می شود .
وی در سال 1296 قمری به جده رفته و از آنجا دوباره به هندوستان عزیمت می کند و در حیدرآباد مشغول فعالیت های فرهنگی و سیاسی می شود که بعد از مدتی او را انگلیسی ها به کلکته تبعید می نمایند .
در سال 1300 قمری سید جمال از هند اخراج و به لندن و سپس به پاریس می رود و در آنجا مجلۀ عرول الوثقی را منتشر می نماید . دیدار او در 1302 قمری مصادف 1885 میلادی با چرچیل در لندن حائز اهمیت می نماید .
سید جمال در سومین سفر خویش به ایران در 1303 وارد بوشهر شده و به تهران می رود و در منزل حاجی امین الضرب ساکن می شود .
یک سال بعد عازم روسیه شده و دو سال در پترزبورگ اقامت می کند .
در 1889 میلادی که مطابق با 1306 قمری است به آلمان رفته و در مونیخ ، با ناصرالدین شاه دیدار می کند و طی آن ناصرالیدن شاه از وی می خواهد که سید به ایران بیاید و قانون بنویسد . او از طرف شاه و امین السلطان مامور مذاکره با روس ها می شود و حدود محرم 1307 به مسکو و پترزبورگ می رود .
پس از چندی به ایران باز می گردد که این چهارمین و آخرین سفرش به ایران است که با توطئه امین السلطان و درباریان روبرو و بعد از چند ماه کشمکش و جدال و بست نشینی عمال شاه او را از بست بیرون کشیده و در 1308 اخراجش می کنند ، سپس به عراق رفته و از آنجا در اوایل 1309 قمری وارد لندن می شود .
او در اواخر همین سال یا اوایل 1310 قمری به استانبول عزیمت می نماید که آخرین سفرش نیز هست وسرانجام در سال 1314 هـ.ق دار فانی را وداع می نماید .
ورود سید جمال الدین به فراماسونری
تقریباً بر همگان روشن گشته است که سید جمال الدین با فراماسونری ارتباط داشته و گفته می شود با لژهای گوناگون از ایتالیا ، فرانسه ، انگلیس و یونان ارتباطاتی داشته است .حتی نقش چشمگیر در گسترش فرماسونری مصر را بدو می بخشند که البته افرادی با غرض ورزی خاص سعی به افسانه سرائی دربارۀ ارتباطات او با فراماسونری دارند که از جملۀ آنان اسماعیل رائین است که در کتاب سه جلدی خویش تحت عنوان تاریخ فراموشخانه و فراماسونری در ایران به آن اشاره می کند و سید جمال را عضو نُه لژ ماسونی و استاد اعظم و از رهبران آن می داند .
او در جلد اول این کتاب این گونه می آورد :
"سید جما الدین اسد آبادی معروف به افغانی ، یکی از فراماسونهای اولیۀ ایران است که در 9 لژ ماسونیک عضویت داشت ، او در لژ فراموشخانه ملکم و سپس در لژهای « کوکب الشرق » قاهره ، لژ مازینی ایتالیایی قاهره ، انجمن وطنی تابع شرق فرانسه ، لژ منسوب به منشور اسکاتلند قاهره ، لژ نیل قاهره ، کراندوریان پاریس ، لژ فاتیح لندن ، لژ سنیسو امیتنه اسلامبول و وابسته به گراندوریاندو فرانس ، عضو و رئیس لژ « ویزیتور » بوده است ."
محمد صبری که از صاحبان موضوع سید جمال است می نویسد که سید جمال الدین و گروهی که پیرو او بودند نخست عضو یک لژ ایتالیائی می شوند که بعد با هدایت معاون سرکنسول انگلیس رالف بورگ به عضویت یک انجمن فراماسونری انگلیسی که سیصد عضو داشته می پیوندد که بسیاری از اعضای آن را می توان در رأس جنبش ملی سال های 1300 ـ 1295 هـ . ق مطابق با 1882 ـ 1878 میلادی مشاهده نمود . او می افزاید که برخی از اعضای همین لژ بودند که در یک انجمن مخفی دیگر نقشه قتل اسماعیل پاشا حاکم مصر را طرح کردند وسید جمال نیز توفیق پاشا را در هنگامی که ولیعهد مصر بوده به آیین و تشریفات رسمی وارد لژ خود نموده است . به هر حال سید جمال با ورود رسمی در سال 1293 ق مطابق با 1875 میلادی به لژ کوکب شرق فعالیت آشکار و در عین حال پنهان ماسونی خویش را شروع و در 1296 قمری مطابق با 1879 بنا به دلایلی اخراج می شود . اینکه چگونه او در این سه سال به درجه 33 ماسونی رسیده است را باید تحقیق بیشتری نمود . سید با خروج از این لژ ، خودش حزبی یا لزی تحت عنوان « حزب الوطنی » تاسیس می کند که در آینده مصر نیز تاثیرگذاری هائی داشت .
دلایل پیوستن سید جمال به فراماسونری
حال که دانسته شد سید به این لژها پیوسته است . خوب است علل پیوستن وی را نیز جستجو نمود . موافقان و مخالفان او نظرات متعددی به له یا علیه او صادر نموده اند که عمده نظرات منفی نسبت به او ، بر پایه همان تحلیل منفی می گردد که سید را عامل و آلت دست غرب در مجامع شرق قلمداد و نسبت به اهداف خیرخواهانه و ترقی خواهانه و دلسوزانه او اظهار تردید می نمایند یا حداکثر او را فردی نخبه با قابلیت بالا در کشورهای اسلامی و در عین حال ساده دل و خوش بین نسبت به غرب و ماهیت آن قلمداد می کنند .
و اما موافقان و طرفداران او وحرکت بیدارگرانه اش در جهان اسلام نیز نظرات متعددی برای توجیه پیوشتن سید جمال به لژهای فراماسونری ارائه داشته اند .
علل خروج سید جمال از فراماسونری و اما برای خروج سید جمال از لژ فراماسونری کوکب شرق نیز دلایلی ذکر شده است ، از جمله مخالفت او با شاهزاده انگلیسی « ویلز » که استاد اعظم فراماسونری انگلستان بود و طی سفری به مصر قرار بود مورد استقبال قرار گیرد .
دلیل دیگر را احاطه و تسلط او بر ماهیت فراماسونری و سپس خروج برای رسواسازی آن دانسته اند .
حتی گفته می شود سید جمال پس از خروج از آن لژ ، کتابی نیز با عنوان « ماسون » بر ضد فراماسونری نگاشت و نزد شاگردش محمد عبده گذاشت که ظاهراً با دستگیری او این کتاب نیز ثبت و ضبط شده و هرگز انتشار نیافت .
اسماعیل رائین نیز در جلد اول کتاب خودش « فراموشخانه و فراماسونری در ایران » بر این مساله مهر صحت می نهد و می گوید که سید پس از چندین جلسه سخنرانی های انقلابی بیدار کننده علیه استعمار انگلیس ، چنان افکار اعضای سازمان فراماسونری را ضد استعمار بر می انگیزد که سران جمعیت ناچار می شوند سید را به زور پلیس از این جمعیت اخراج کنند .
خود سید جمال علت ورود و خروجش را نیز بیان می دارد و طبق اسنادی ، گفتاری از وی رسیده است که توجه به آنان خالی از لطف نیست از جمله وقتی که محمد الخزومی « یکی از برادران » آن انجمن ( لژ کوکب شرق ) به سید جمال گفت که « فراماسونری در سیاست دخالت نمی کند و از کید حکومت و اقدامات او مجمع ما باید حفظ باشد » ، سید جمال الدین از این سخن برآشفته می شود و می گوید :
"نمی توانم تصور کنم که اوهام در استخوانهای انجمن های فراماسونری راه دارد هر چه تشکیلات آزادی از اوست و آلات و ادوات بنایان را در دست دارد تا برای نابودی اساس کهنه و بنیاد آزادی حقیقی ، برادی ، مساوات و از بین بردن ستمکاران و جور و ستم اقدام کند .
به مصداق کلوخ انداز را پاداش سنگ است ، هرگاه آزادیخواهان در راه آزادی کوتاهی روا دارند هرگز نمی توانند بنیاد زاویه قائمه جهان را در جهان استوار سازند .
... با آنکه اکنون خود را فراماسون می دانم ، « جرگه بنایان آزاد » تعریف مطلق ندارد که در ذهن آدمی نقش بندد و با وضعی تطبیق شود که آدمی وارد شود .
به قول حافظ :
من به سر منزل عنقا نه بخود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم نخستین چیزی که مرا تشویق کرد تا در جرگه بنایان آزاد شرکت کنم همان عنوان بزرگ آزادی ، مساوات ، برادری است که هدفش بهره مند شدن جمعیت بشری و جهان آدمیت است که در پشت سر آن برای نابود کردن ستمکاران کوشش می نماید تا بنیاد عدالت حقیقی را استوار سازند .
با این وصف همت کار و عزت نفس و اخلاق پاک و کوچک شمردن مرگ در برابر ستمکاران را فراماسون به من نشان می دهد و این تعریف فراماسون مرا راضی ساخت که در جرگه بنایان آزاد وارد شوم .
ای برادران ، سید جمال الدین ، ریاست را برای خود منکر است و هرگز ریاست نمی خواهد .
فراماسونری شریفتر از آن است که ایجاد قدرت برای رئیس آن کند و یا اغراض شخصی یا بهره های مادی و ادبی را بکار برد . "
وی در قسمت دیگری از همین نطق خود گفت :
" لکن با کمال تاثر می بینم که تکبر و غرور و ریاست دوستی در کار اجتماعات بر طبق هوی وهوس و مطیع کردن مشرق از برای اروپا و تهدید و وعده کارهایی است که اساس فراماسون بر روی آن قرار گرفته است .
در کارها قواعدی را مراعات می کنند که از بیگانه گرفته شده است . "
سید جمال با خروج از لژ کوکب شرق ، دست به تاسیس تشکیلات شبه ماسونی دیگر تحت عنوان انجمن « حزب الوطنی » زد و از این کار اهدافی را داشت که بعضی از آن ها را شاید بتوان ازدل این گزیده نطق سید در آن انجمن بیرون کشید :
" ما به آن دلیل که قرآن داریم ، منطق داریم ، کتاب داریم ، نباید فریب این فراماسونریها را بخوریم ، در دنیا دو کلمه است که با هم نمی سازند : اسلام و ذّلت ، مسلمان نمی تواند ذلیل باشد ، زیرا خداوند می فرماید : ( و لله العزه و لرسوله و للمومنین) ."

فراماسونری در میان سایر کشورهای عربی فراماسونری در عراق به نظر می رسد در سال 1250 قمری مطابق با 1839 میلادی ، در بصره و احتمالاً توسط کارگران کمپانی هند شرقی انگلستان تاسیس شده است .
ماهیت این لژ و سایر لژهای تاسیس شده بعدی به گونه ای بوده است که عراقی ها این واژه را یعنی فراماسونری را با واژه هایی چون « کفر » ، « الحاد » ، « یهودی گری » و « نوکر بیگانه » به یک معنی به کار می بردند .
هم چنین نجده فتحی صفوت (نویسنده کتاب فراماسونری در جهان عرب) احتمال می دهد که شیخ خزعل ، نخستین رئیس فراماسونری عراق بوده باشد .
محفل « مابین النهرین » نخستین لژ عراقی است که در موردش اسناد آشکار وجود دارد .
افزایش فعالیت نازیها و کمونیست ها در عراق موجب پنهان کاری لژها شد تا این که در سال 1958 میلادی مطابق با 1337 شمسی رژیم روی کار آمده عراق ، دستور به بسته شدن تمام لژها داد و در 1968 میلادی مطابق با 1347 شمسی نیز با روی کار آمدن حزب بعث این روند ادامه یافت .
در بین چهار کشور عربی سوریه ، لبنان ، فلسطین و اردن ، نخستین لژ در سال 1862 میلادی مطابق با 1279 قمری در بیروت ایجاد شد که « محفل فلسطین » نام داشت و وابسته به « خاور بزرگ اسکاتلند » بود .
در این کشور و نیز سوریه هم ، این نام یعنی فراماسونری به سان « کفر و الحاد » می ماند و سابقه خوشی نداشت .

در سوریه در سال 1864 میلادی مطابق با 1281 قمری فراماسونری پا گرفت و عبدالقادر رهبر انقلاب الجزایر که خود فراماسون بود ، در پا گرفتن آن نقش مهمی ایفا نمود .
این لژها بدون محدویت خاصی در این دو کشور ادامه حیات دادند .
نکته مهم عضویت تعداد زیادی از یهودیان و غیر مسلمانان البته به نسبت جمعیتشان در این لژها می باشد .
در فلسطین نیز اولین لژ فراماسونری به نام « محفل سلیمان الملوکی الاساسی »در سال 1873 میلادی مطابق با 1290 قمری بنیاد نهاده شد ورشد یافت . برخی از محققان معتقدند که هشتاد و پنج درصد فراماسون های دوازده لژ فلسطین را یهودیان تشکیل می دادند و این مربوط به سال 1930 میلادی مطابق 1310 شمسی است یعنی قبل از تشکیل اسرائیل .
نکته مهم دیگر این که بنیادهای اندیشه فراماسونری با آنچه ما پیرامون آرمان یهودیان و صهیونیان در موردبیت المقدس و هیکل سلیمان و مسجد الاقصی می دانیم سخت در ارتباط است ، لذاگسترش فراماسونری در بین اعراب به خصوص فلسطین و فلسطینیان تعجبی ندارد .
پیشینه فراماسونری در تونس مسلمان را می توان تا1784 میلادی مطابق 1199 قمری که عده ای از یهودیان به آن گروش یافتند ، عقب برد . در الجزایر نیز بسان تونس می توان حدود تاریخی 1785 میلادی مطابق با 1200 قمری را ردیابی نمود .
در پیوند خاندان آل سعود و فراماسونری انگلیس نیز شکی لا اقل میان این عرصه نمانده است ، هر چند که در ظاهر خبری بیرون نمی آید .
در بخش بعد وارد آغاز فعالیت فراماسونری در ایران و گروه های فعال آن می پردازیم ، ان شا ء الله
-----------------------------------
* کابالا ، عرفان سیاسی یهود ، محمد بهزاد کاویانی ، صص 129- 137 با تلخیص و اضافات
ادامه دارد
لطفا بدون ذکر منبع (سایت انجمن کادح ) از این مطالب استفاده نکنید
محفل سلیمان الملوکی الاساسی (1) | فراماسونری و سید جمال الدین اسدآبادی (1) | لژ کوکب الشرق (1) | دلایل پیوستن سید جمال به فراماسونری (1) | علل خروج سید جمال از فراماسونری (1) | فراماسونری در عراق (1) | فراماسونری در سوریه (1) | فراماسونری در تونس (1) | فراماسونری در الجزایر (1) | فراماسونری در فلسطین (1) | فراماسونری و آل سعود (1)
