امتیاز
آشنایی با فراماسون ـ بخش ششم (27 خرداد)
فراماسونری در ایران ، بخش اول
جادوگرخانه کابل


در این قسمت و قسمت های بعد قصد بررسی ورود فراماسونری به ایران را داریم . بدین جهت لازم به نظرمی رسد اولین کتابی را که در طول تاریخ در خصوص فراماسونری ، عقاید و تعالیم آنها به زبان فارسی نگاشته شده است معرفی کرده و بخش هایی از آن را با هم مطالعه کنیم و اندک اندک وارد نفوذ فراماسونری در ایران شویم .
نخستین کتاب فارسی که به زبان فارسی درباره فراماسونری منتشر شده است « افشای اسرار فریمشن » نام دارد ، که در سال 1290هـ(1874م) در چاپخانه « منشی نول کشور » شهر لکنهو هندوستان به چاپ رسیده است .
این کتاب در چهل صفحه بقطع وزیری است که شش صفحه اول و چهار صفحه آخرش به زبان اردو و بقیه به فارسی مخلوط به عربی و انشاء مخصوص نوشته شده و قسمتی از آن را دبیر الانشاء ، منشی محمد ظهیر الدین خان بهادر بلگرامی نگاشته است .
ناشر بنام ، میان داود خان ، «منشی حاجی میر غلام بهادر سودت » در مقدمه رساله شرح می دهد که :
در شهر لکنهو هند با « منشی نول کشور » آشنا شده و در خانه او با عده ای از رجال و بزرگان و معاریف شهر ملاقات کرده است که از جمله آنها « دبیر الانشاء » بوده و این شخص دو رساله چاپ نشده داشته که به ترتیب « اسرار محبت » و « اسرار فریمشن » نامیده می شده اند .
او از مدتها قبل درباره فراماسونری مطالعه می کرده ، پس از خواندن رساله « اسرار فریمشن » تصمیم می گیرد اطلاعاتی را که خودش درباره آن دارد با آنچه که دبیر الانشاء نوشته به انضمام چند مقاله ای که به زبانهای اردو و فارسی در هندوستان در این باره منتشر شده به صورت کتابی در بیاورد .
باری ، میان داود خان ، برای چاپ این کتاب از « غلام بابا خان بهادر سودت » استمداد می کند و پس از تامین مخارج چاپ آن را در چاپخانه « اوده اخبار » که متعلق به منشی « نول کشور » بوده به چاپ می رساند و شخصی به نام « جواد علی » نیز کار کتابت را به عهده می گیرد .
ماهیت و حقیقت فریمشن
تاریخچه ایجاد فراماسونری به زمانهای خیلی قدیم و به دوران سلطنت سلیمان نبی می رسد .
طبق روایات قرآن ، دیوی انگشتر سلیمان را دزدید و به صورت او در آمد .
نظیر این داستان را درباره مردی نیز نقل می کنند .
مرد موصوف بر سر چاه بابل رفت تا اسرار را فرا گیرد .
به او گفتند به شرطی اسرار دیو سلیمان نما را به تو یاد می دهیم که هرگز نام خدا را بر زبان نیاوری .
آن مرد ابتدا پذیرفت .
پس از آنکه تمام ایمانش را زایل کردند ، اسرار را به او آموختند و او را تا درجه دوم رسانیدند .
ناگهان مشیت الهی به سراغش آمد و کلمه خدا را به زبان آورد .
همان دم همه تعالیم فراماسونی را به دور ریخت و تلاش استاد برای اعاده شاگرد به حال سابق بی ثمر ماند .
تا جائی که شبی از محفل گریخت . در مجلسی که خود من هم بودم می گفت :
دبیر الانشاء برای اینکه اطلاعات بیشتری از فراماسونری به دست آورد ، در سال 1269هـ (1853 م) به کلکته سفر می کند و در آنجا با امین مدرسه شرکت هند شرقی تماس می گیرد و اورا آماده برای دادن اطلاعات می بیند .
امین مدرسه از او می خواهد تا با استاد اعظم لژ کلکته ملاقات کرده و درباره فراماسونری اطلاعات صحیح تری به دست آورد .
ولی نویسنده رساله حاضر به این ملاقات نمی شود تا اینکه امین مدرسه در روز 7 ذیقعده 1269هـ (3 اوت 1853 ) این اطلاعات را به او می دهد .
امین مدرسه به نویسنده رساله می گوید :
در درجه دوم ـ استخوان های پوسیده مردگان را در اطاقی پراکنده می کنندکه وحشتناک تر از درجه اول است و هر چه عقیده نسبت به خدا و ایمانی از درجه اول باقیمانده باشد در این درجه زائل می شود و طبیعت ماسون جدید بیشتر بگمراهی متمایل می گردد و کسی که معتقد به خدا و خدا پرستی باشد احمقتر می نامند .
درجه سوم ـ در این درجه کثافات ، ویرانگی و آوازهای مهیب بیشتر است . در وسط محل تشکیل اعطاء درجه استادی « چوکی » کثیف نشسته است .(چوک : مرغی است که خویشتن از درخت بیاویزد) به تازه وارد می گویند اگر به روی آن پای گذاری فراماسون می شوی و به همه اسرار واقف می شوی .
نویسنده از امین مدرسه می پرسد : فراماسونها چگونه همدیگر را می شناسند . او جواب می دهد ، این کار ناشی از کیفیت ماورا الطبیعه است به نام « اشراق » که صوفیان آن را « کشف » یا « مکاشفه » نامند .

تقریظ جواد علی
دلیل اختفاء اسرارشان این است که اگر مردم به عقاید آنان آگاه شوند خواهی نخواهی به پوچی و بی مایگی این عقاید پی برده و درصدد مسخره کردن و آبرو ریزی آنان بر می آیند و اینجاست که علاوه بر اینکه پیش خدا آبروئی ندارند در پیش خلق هم بی آبرو خواهند بود و به همین دلیل است که اسرارشان را مخفی می دارند .
جادوگر خانه کابل
اما خود دبیر انشاء ، در فصل بخصوصی درباره جادوگر خانه کابل که محفل فراماسونها بوده داستانی را شرح می دهد که بسیار جالب است .
او می نویسد :
هنگامی که قوای انگلیسی در شهر کابل مستقر شد ، در آنجا یک محفل فراماسونی بوسیله افسران و سربازان فراماسون انگلیس تشکیل گردید .
شجاع الملک فرماندار کابل به امید دریافتن اسرار فراماسونی به قشون انگلیس اجازه می دهد که بنائی برای محفل ماسونی بسازند و نام آنجا را « جادوگر خانه » گذارند .
شجاع الملک یکی از اطرافیان مورد اعتماد خود را به داخل تشکیلات فراماسونی کابل کرد تا پس از اطلاع از همه اسرار او را در جریان بگذارد .
چند ماه بعد که مامور شجاع الملک از همه اسرار مطلع گردید ، شجاع الملک به او گفت تا همه دانستی ها را بنویسد ولی او حاضر نشد دستورات فرماندار را انجام دهد .
پس از مدتی چند نفر دیگر حاضر شدند داخل در محفل ماسونهای کابل شده تا اصرار درون را فاش کنند .
ولی داوطلبان بعدی نیز پس از اینکه ماسون شدند همه لب بستند و سری فاش نکردند .
پس از سه سال که فرمانده انگلیسی و سربازان و افسران فراماسون انگلیسی از کابل رفتند و « جادوگر خانه » تعطیل شد ، ناگهان همه ماسونهای افغانی که شجاع الملک آنها را بداخل محفل فرستاده بود و تا آن زمان سکوت کرده بودند ، شروع به گفتن اسرار کرده تا جائیکه اگر سرشان با شمشیر از تنشان جدا می شد چیزی از اسرار را مخفی نمی کردند .
از جمله اولین ماموری که شجاع الملک به محفل فراماسونها فرستاده بود ، مشاهدات خود را به تفصیل بیان کرده و گفت :

در فراماسونی هفت درجه است :
1 ـ درجه اول ـ در میان عده ای که نه آنها را می شناختم و نه آنها با من صحبت می کردند با ناراحتی به سر می بردم .
2 ـ درجه دوم ـ از درجه اول مهیب تر و کثیف تر بود . در اینجا یک مرده مهیب و کریه منظر به زمین افتاده بود .
کسی که همراهم بود ، دعائی بر آب خواند و بر روی مرده پاشید .
مرده زنده شده از جای برخواست و با شمشیر برهنه با من براه افتاد .
هر جا می رفتم او از من جدا نمی شد . همیشه مرده همراه من بود .
3 ـ درجه سوم ـ در این درجه قفلی بدهانم زدند که از آن پس نتوانستم حرفی بزنم .
هر جا که می رفتم و به هر حالی که بودم مرده شمشیر بدست همزاد و همراهم بود .
از ترس او جرات افشای اسرار نداشتم . می ترسیدم حرفی بزنم و کشته شوم .
اگر یک ماسون بین هزار نفر می دیدم ، بر سر همۀ آنها مرده های شمشیر بدست می دیدم و از دور همه ماسونها را می شناختم .
از روزی که ماسون شدم تمام عبادات شرعی را بازی می پنداشتم و فقط برای حفظ ظاهر عبادت می کردم .
از وقتی که جادوگر خانه کابل تعطیل شد و استاد فراماسونی از آنجا رفت ناگهان هیولای شمشیر به دست هم ناپدید شد .
از آن به بعد حس کردم که از کسی نمی ترسم و قفل دهانم باز شده است .
دبیر الانشاء پس از ذکر این مطالب می نویسد ، تنها راه پی بردن به اسرار فراماسونری شکستن قفل هائی است که به دهان ماسونها می زنند . برای شکستن قفل ها و پی بردن به اسرار ماسونها تنها راه خراب کردن مراکز و محافل ماسونی است .
نظریه میان داود خان سیاح
میان داود خان سیاح ناشر کتاب نیز چنان که ذکر شد ، صفحاتی درباره عقاید و اطلاعات خود راجع به فراماسونری ، در این کتاب دارد . وی که در سال 1269هـ (1852م) با معلم فراماسون مدرسه « سرکار کمپانی » اطلاعاتی راجع به فراماسونها بدست آورده است می نویسد : « اصول فراماسونری واجد سجایای اخلاقی است مگر « ایمان بخدا » و این سجایا را فقط به خاطر حفظ ظاهر از خود بروز می دهند و بدان تظاهر می کنند .
فراماسونها در درون لژهای خود درباره روز رستاخیز این طور اظهار نظر می کنند که آفریدگار جهانی از آغاز تا امروز بارها هزاران هزار مخلوقات را آفریده و از بین برده و باز هم مخلوقات تازه ای می آفریند و از بین می برد ...
فراماسونها برای حفظ ظاهر و با داشتن عقاید ضد خدا و دین در میان اهل هر آئین و مذهبی به لباس همانها در می آیند و عیناً عبارات و آداب آنها راحتی بهتر از خودشان بکار می بندند .
آنها می گویند عبادات ما و صدقه دادن و روزه گرفتن و حج رفتن بچه کار خدا می خورد .
او از همه اینها بی نیاز است بنابراین ما با انجام دادن کارهای مذکور خودمان را گول می زنیم و اگر ما بر سر آن باشیم که خدا را از خود خشنود سازیم بهترین راهش این است که با بندگان خدا نیکی و مهربانی کنیم و از دروغ و دغل و حقه بازی و خیانت و خلف وعده بپرهیزیم .
وقتی من این حقایق را دریافتم ، به فکر افتادم تا از دانستنیهای خود ، دیگران را با خبر سازم تا آنها به خیال دست یافتن به اسرار فراماسونی وارد این فرقه ضاله نشوند و به دام آنها نیفتند .
کلمه فراماسون
در این رساله نویسندگان مذکور درباره کلمه فراماسون و فراماسونی نیز نظراتی ابراز داشته اند . آنها می نویسند :
شاید همین روایت سبب شده باشد که عده ای به خیال رهائی از عذاب دوزخ و آزادی اخروی به این گروه روی می آورند ....
من ترجمه « فریمشن » را کلمه « معمار آزاد » نوشته ام ، در حالی که صاحب کتاب دیگری که متخلص به رعنا بوده ترجمه این کلمه را « نجار آزاد » نوشته است .*
در بخش بعد به ورود فراماسونری در ایران می پردازیم. نخستین کتاب فارسی که به زبان فارسی درباره فراماسونری منتشر شده است « افشای اسرار فریمشن » نام دارد ، که در سال 1290هـ(1874م) در چاپخانه « منشی نول کشور » شهر لکنهو هندوستان به چاپ رسیده است .
این کتاب در چهل صفحه بقطع وزیری است که شش صفحه اول و چهار صفحه آخرش به زبان اردو و بقیه به فارسی مخلوط به عربی و انشاء مخصوص نوشته شده و قسمتی از آن را دبیر الانشاء ، منشی محمد ظهیر الدین خان بهادر بلگرامی نگاشته است .
ناشر بنام ، میان داود خان ، «منشی حاجی میر غلام بهادر سودت » در مقدمه رساله شرح می دهد که :
در شهر لکنهو هند با « منشی نول کشور » آشنا شده و در خانه او با عده ای از رجال و بزرگان و معاریف شهر ملاقات کرده است که از جمله آنها « دبیر الانشاء » بوده و این شخص دو رساله چاپ نشده داشته که به ترتیب « اسرار محبت » و « اسرار فریمشن » نامیده می شده اند . او از مدتها قبل درباره فراماسونری مطالعه می کرده ، پس از خواندن رساله « اسرار فریمشن » تصمیم می گیرد اطلاعاتی را که خودش درباره آن دارد با آنچه که دبیر الانشاء نوشته به انضمام چند مقاله ای که به زبانهای اردو و فارسی در هندوستان در این باره منتشر شده به صورت کتابی در بیاورد .
باری ، میان داود خان ، برای چاپ این کتاب از « غلام بابا خان بهادر سودت » استمداد می کند و پس از تامین مخارج چاپ آن را در چاپخانه « اوده اخبار » که متعلق به منشی « نول کشور » بوده به چاپ می رساند و شخصی به نام « جواد علی » نیز کار کتابت را به عهده می گیرد .
به نظر می رسد که این اولین کتاب فارسی است که در ایران و هندوستان درباره فراماسونری چاپ و منتشر گردیده است .
ناشر مذکور از صفحه 28 به بعد این رساله قسمتی از مقاله ای را که در مجله « اوده اخبار » شماره 16 جلد سوم صفحه دوم مورخ 16 اپریل 1862 م ( 1287هـ ) به زبان اردو منتشر شده و « بیان ماهیت و تحقیق حال فریمشن » نام دارد نقل می کند و تاریخ این سازمان را از سال 1200 به بعد ذکر می نماید .
نقل قسمتهائی از این رساله به خوبی نمونه افکار و عقاید فارسی زبانان هند و ایران را درباره سازمان جهانی فراماسونری نشان می دهد .
نقل قسمتهائی از این رساله به خوبی نمونه افکار و عقاید فارسی زبانان هند و ایران را درباره سازمان جهانی فراماسونری نشان می دهد .
نویسنده « اسرار فریمشن » آنچه را که درباره مذهب و خدا پرستی در درون لژها شنیده عیناً نقل می کند و به نظرمی رسد که تحت تاثیر افکاری که مردم آن زمان درباره کفر و زندقه و الحاد و مبارزه و مخالفت فراماسونها با دین داشته اند قرار گرفته است .
بد نیست به اتفاق قسمتی از آن را بخوانیم :
بد نیست به اتفاق قسمتی از آن را بخوانیم :
ماهیت و حقیقت فریمشن
تاریخچه ایجاد فراماسونری به زمانهای خیلی قدیم و به دوران سلطنت سلیمان نبی می رسد .

طبق روایات قرآن ، دیوی انگشتر سلیمان را دزدید و به صورت او در آمد .
دیو به اسم سلیمان تعالیم گمراه کننده ای به مردم داد .
آنگاه که فتنه دیو آشکار شد ، مردم فهمیدند که دیو سلیمان نما ، شیطانی است که خلق را گمراه می کند .
آنگاه که فتنه دیو آشکار شد ، مردم فهمیدند که دیو سلیمان نما ، شیطانی است که خلق را گمراه می کند .
تعالیمی که دیو سلیمان نما به مردم می داد امروز به نام فریمشن ظهور کرده و سبب ضلالت و گمراهی جهانیان شده است .
مفهوم آیات قرآن کریم این است که مسلمانان به تعالیم فراماسونی که دیو سلیمان نما به مردم داده پشت پا بزنند و فریب گفته های دیوان نخورند .
هر کس تعالیم دیو سلیمان نما یا فراماسونری امروز را بپذیرد بلافاصله ایمانش را از دست می دهد . چنانکه در تفسیر فتح العزیز آمده است که زنی بر سر چاه بابل رفت و با اصرار زیاد از « هاروت و ماروت » اسرار دیو سلیمان نما را خواست .
وقتی زن اسرار دیو سلیمان نما را دانست ، ایمانش را از دست داده و آن زن هم به صورت سوار مسلحی در آمده به آسمان رفت .
به همین دلیل است که در میان زنان ساحره ها و جادوگران بیش از مردانند . نظیر این داستان را درباره مردی نیز نقل می کنند .
مرد موصوف بر سر چاه بابل رفت تا اسرار را فرا گیرد .
به او گفتند به شرطی اسرار دیو سلیمان نما را به تو یاد می دهیم که هرگز نام خدا را بر زبان نیاوری .
آن مرد ابتدا پذیرفت .
ولی پس از چندی بی اختیار نام خدا را به زبان آورد و ایمان از دست رفته اش با همین یک کلمه بجا بازگشت ولی اسراری که آموخته بود فراموش کرد و سحرها باطل شد .
پس از این قضیه فریمشن ها برای اینکه کسی اسرارشان را فاش نکند ، به او دیوی می گمارند و او را تهدید به مرگ می کنند تا خدا ناشناسی آنها فاش نشود . من خود ، مرد وارسته و دیندار و مومنی را می شناسم که به خیال دانستن اسرار فراماسونری رفت و فراماسون شد . پس از آنکه تمام ایمانش را زایل کردند ، اسرار را به او آموختند و او را تا درجه دوم رسانیدند .
ناگهان مشیت الهی به سراغش آمد و کلمه خدا را به زبان آورد .
همان دم همه تعالیم فراماسونی را به دور ریخت و تلاش استاد برای اعاده شاگرد به حال سابق بی ثمر ماند .
تا جائی که شبی از محفل گریخت . در مجلسی که خود من هم بودم می گفت :
اول ـ اینکه تا از آنجا بیرون آمدم هر چه می دانستم فراموش کردم .
دوم ـ اینکه در آنجا عجائبی دیدم که نظائر آن در میان مردم به هیچ وجه دیده نمی شود .
دوم ـ اینکه در آنجا عجائبی دیدم که نظائر آن در میان مردم به هیچ وجه دیده نمی شود .
دبیر الانشاء برای اینکه اطلاعات بیشتری از فراماسونری به دست آورد ، در سال 1269هـ (1853 م) به کلکته سفر می کند و در آنجا با امین مدرسه شرکت هند شرقی تماس می گیرد و اورا آماده برای دادن اطلاعات می بیند .
امین مدرسه از او می خواهد تا با استاد اعظم لژ کلکته ملاقات کرده و درباره فراماسونری اطلاعات صحیح تری به دست آورد .
ولی نویسنده رساله حاضر به این ملاقات نمی شود تا اینکه امین مدرسه در روز 7 ذیقعده 1269هـ (3 اوت 1853 ) این اطلاعات را به او می دهد .
امین مدرسه به نویسنده رساله می گوید :
در فراماسونری چند درجه دارند که هر درجه ای به سه درجه دیگر تقسیم می شود .
در درجه اول ـ هنگام پذیرفتن شاگرد در محل لژ مقداری کفش کهنه و پوسیده و کثیف جابجا و پراکنده دیده می شود . در این محل ترسناک همین که کسی پا بدانجا بگذارد به او می گویند از بردن نام خداو عقیده خدا پرستی و هر گونه تصور درباره خدای نادیده که عقیده حمقاست بپرهیزد . صرف نظر از تاکیدی که استادان لژ می کنند ، آنان بمحض اینکه به چنین مکانی پا می گذارند ، خودبخود خدا را فراموش می کنند و بعید نیست که این حالت در اثر همان سحر و جادو باشد و به همین دلیل نام این مکان را « جادوگر خانه » گذاشته اند . در درجه دوم ـ استخوان های پوسیده مردگان را در اطاقی پراکنده می کنندکه وحشتناک تر از درجه اول است و هر چه عقیده نسبت به خدا و ایمانی از درجه اول باقیمانده باشد در این درجه زائل می شود و طبیعت ماسون جدید بیشتر بگمراهی متمایل می گردد و کسی که معتقد به خدا و خدا پرستی باشد احمقتر می نامند .
درجه سوم ـ در این درجه کثافات ، ویرانگی و آوازهای مهیب بیشتر است . در وسط محل تشکیل اعطاء درجه استادی « چوکی » کثیف نشسته است .(چوک : مرغی است که خویشتن از درخت بیاویزد) به تازه وارد می گویند اگر به روی آن پای گذاری فراماسون می شوی و به همه اسرار واقف می شوی .
نویسنده از امین مدرسه می پرسد : فراماسونها چگونه همدیگر را می شناسند . او جواب می دهد ، این کار ناشی از کیفیت ماورا الطبیعه است به نام « اشراق » که صوفیان آن را « کشف » یا « مکاشفه » نامند .

تقریظ جواد علی
در این رساله چند صفحه ای نیز به تقریظ جواد علی، مدیر مدرسه شرکت هند شرقی و کاتب آن اختصاص دارد .
جواد علی که مدت هجده سال به محفل ماسونها می رفته و با آنها محشور بوده و از اسرار درون لژها مطلع می شده است می نویسد :
در اولین روزی که به لژ رفتم ، تمام آداب و تشریفات لازم که برای حضور در محفل لازم بود بجا آوردم .
مکان وحشت انگیزی بود که هر آدم با جراتی را به ترس و وحشت می انداخت . قرآنی دیدم که روی میز بود . پرسیدم این قرآن چیست ؟
گفتند: برای قسم دادن مسلمانان است .
در درجه دوم فراماسون ها را به انجیل قسم می دهند و در درجه سوم به مقررات و قانون اساسی فراماسونری و از او آنچه لازم دارند پیمان وتعهد می گیرند .
مبادی ماسونی سه چیز است :
1 ـ سحر و طلسمات که محسوس نیست و بترتیب جزو تشریفات شده است .
2 ـ امور ماورا الطبیعه و شرکت در این موارد عملیاتی شبیه کارهای اجنه می شود .
3 ـ احضار ارواح به کمک اجنه و شیاطین صورت می گیرد ...
در این فرقه زنان و هنود(هندو) را نمی پذیرند زیرا اینها به دنیال دین دارهائی می گردند که شکارهای فربه تری باشند ، تا با از بین بردن مبانی اعتقاد و ایمانشان بتوانند عقیده خود را بهتر و محکمتر در دل تازه واردین فراماسون رسوخ دهند ولی هنودکه خودبخود مبانی دینی ندارند عقاید ماسونی را هم به سستی می پذیرند .(و هم به راحتی از دست می دهند )1 ـ سحر و طلسمات که محسوس نیست و بترتیب جزو تشریفات شده است .
2 ـ امور ماورا الطبیعه و شرکت در این موارد عملیاتی شبیه کارهای اجنه می شود .
3 ـ احضار ارواح به کمک اجنه و شیاطین صورت می گیرد ...
فراماسونها عقیده دارند که ما چون ملقب به لقب « آزاد » هستیم دیگر از قید عبادت هم آزادیم و به همین دلیل خدا هم به عبادت ما احتیاج ندارد .
گفتند: از کثرت آمد و رفت مهمانان خورده شده .
من تعجب کرده پیش خود گفتم چه مهمانان محترم و پاکیزه ای به اینجا می آیند که ثمر آمدنشان شکستن صندلیها و نشیمن گاههاست .
چون خداوند از عبادت ما بی نیاز است ما هم از قید تکلیف عبادت آزادیم .
در لژ مقدار زیادی صندلی و ظروف شکسته دیدم پرسیدم اینها برای چیست ؟ گفتند: از کثرت آمد و رفت مهمانان خورده شده .
من تعجب کرده پیش خود گفتم چه مهمانان محترم و پاکیزه ای به اینجا می آیند که ثمر آمدنشان شکستن صندلیها و نشیمن گاههاست .
دلیل اختفاء اسرارشان این است که اگر مردم به عقاید آنان آگاه شوند خواهی نخواهی به پوچی و بی مایگی این عقاید پی برده و درصدد مسخره کردن و آبرو ریزی آنان بر می آیند و اینجاست که علاوه بر اینکه پیش خدا آبروئی ندارند در پیش خلق هم بی آبرو خواهند بود و به همین دلیل است که اسرارشان را مخفی می دارند .
جادوگر خانه کابل
اما خود دبیر انشاء ، در فصل بخصوصی درباره جادوگر خانه کابل که محفل فراماسونها بوده داستانی را شرح می دهد که بسیار جالب است .
او می نویسد :
هنگامی که قوای انگلیسی در شهر کابل مستقر شد ، در آنجا یک محفل فراماسونی بوسیله افسران و سربازان فراماسون انگلیس تشکیل گردید .
شجاع الملک فرماندار کابل به امید دریافتن اسرار فراماسونی به قشون انگلیس اجازه می دهد که بنائی برای محفل ماسونی بسازند و نام آنجا را « جادوگر خانه » گذارند .
شجاع الملک یکی از اطرافیان مورد اعتماد خود را به داخل تشکیلات فراماسونی کابل کرد تا پس از اطلاع از همه اسرار او را در جریان بگذارد .
چند ماه بعد که مامور شجاع الملک از همه اسرار مطلع گردید ، شجاع الملک به او گفت تا همه دانستی ها را بنویسد ولی او حاضر نشد دستورات فرماندار را انجام دهد .
پس از مدتی چند نفر دیگر حاضر شدند داخل در محفل ماسونهای کابل شده تا اصرار درون را فاش کنند .
ولی داوطلبان بعدی نیز پس از اینکه ماسون شدند همه لب بستند و سری فاش نکردند .
پس از سه سال که فرمانده انگلیسی و سربازان و افسران فراماسون انگلیسی از کابل رفتند و « جادوگر خانه » تعطیل شد ، ناگهان همه ماسونهای افغانی که شجاع الملک آنها را بداخل محفل فرستاده بود و تا آن زمان سکوت کرده بودند ، شروع به گفتن اسرار کرده تا جائیکه اگر سرشان با شمشیر از تنشان جدا می شد چیزی از اسرار را مخفی نمی کردند .
از جمله اولین ماموری که شجاع الملک به محفل فراماسونها فرستاده بود ، مشاهدات خود را به تفصیل بیان کرده و گفت :

1 ـ درجه اول ـ در میان عده ای که نه آنها را می شناختم و نه آنها با من صحبت می کردند با ناراحتی به سر می بردم .
2 ـ درجه دوم ـ از درجه اول مهیب تر و کثیف تر بود . در اینجا یک مرده مهیب و کریه منظر به زمین افتاده بود .
کسی که همراهم بود ، دعائی بر آب خواند و بر روی مرده پاشید .
مرده زنده شده از جای برخواست و با شمشیر برهنه با من براه افتاد .
هر جا می رفتم او از من جدا نمی شد . همیشه مرده همراه من بود .
3 ـ درجه سوم ـ در این درجه قفلی بدهانم زدند که از آن پس نتوانستم حرفی بزنم .
هر جا که می رفتم و به هر حالی که بودم مرده شمشیر بدست همزاد و همراهم بود .
از ترس او جرات افشای اسرار نداشتم . می ترسیدم حرفی بزنم و کشته شوم .
اگر یک ماسون بین هزار نفر می دیدم ، بر سر همۀ آنها مرده های شمشیر بدست می دیدم و از دور همه ماسونها را می شناختم .
از روزی که ماسون شدم تمام عبادات شرعی را بازی می پنداشتم و فقط برای حفظ ظاهر عبادت می کردم .
از وقتی که جادوگر خانه کابل تعطیل شد و استاد فراماسونی از آنجا رفت ناگهان هیولای شمشیر به دست هم ناپدید شد .
از آن به بعد حس کردم که از کسی نمی ترسم و قفل دهانم باز شده است .
دبیر الانشاء پس از ذکر این مطالب می نویسد ، تنها راه پی بردن به اسرار فراماسونری شکستن قفل هائی است که به دهان ماسونها می زنند . برای شکستن قفل ها و پی بردن به اسرار ماسونها تنها راه خراب کردن مراکز و محافل ماسونی است .
نظریه میان داود خان سیاح
میان داود خان سیاح ناشر کتاب نیز چنان که ذکر شد ، صفحاتی درباره عقاید و اطلاعات خود راجع به فراماسونری ، در این کتاب دارد . وی که در سال 1269هـ (1852م) با معلم فراماسون مدرسه « سرکار کمپانی » اطلاعاتی راجع به فراماسونها بدست آورده است می نویسد : « اصول فراماسونری واجد سجایای اخلاقی است مگر « ایمان بخدا » و این سجایا را فقط به خاطر حفظ ظاهر از خود بروز می دهند و بدان تظاهر می کنند .
کسی که فراماسون می شود عقائد دینی اش را از دست می دهد و عقاید دینی از قبیل « رستاخیز ، بهشت ، دوزخ ، حساب و کتاب ، کتب آسمانی ، فرشتگان ، پیامبران و گفتار پیامبران » را پندارهائی احمقانه وسفیهانه و بیهوده و باطل می دانند و می گویند که این حرفها را برای ترسانیدن احمقها ساخته اند .
فراماسونها در درون لژهای خود درباره روز رستاخیز این طور اظهار نظر می کنند که آفریدگار جهانی از آغاز تا امروز بارها هزاران هزار مخلوقات را آفریده و از بین برده و باز هم مخلوقات تازه ای می آفریند و از بین می برد ...
فراماسونها برای حفظ ظاهر و با داشتن عقاید ضد خدا و دین در میان اهل هر آئین و مذهبی به لباس همانها در می آیند و عیناً عبارات و آداب آنها راحتی بهتر از خودشان بکار می بندند .
آنها می گویند عبادات ما و صدقه دادن و روزه گرفتن و حج رفتن بچه کار خدا می خورد .
او از همه اینها بی نیاز است بنابراین ما با انجام دادن کارهای مذکور خودمان را گول می زنیم و اگر ما بر سر آن باشیم که خدا را از خود خشنود سازیم بهترین راهش این است که با بندگان خدا نیکی و مهربانی کنیم و از دروغ و دغل و حقه بازی و خیانت و خلف وعده بپرهیزیم .
وقتی من این حقایق را دریافتم ، به فکر افتادم تا از دانستنیهای خود ، دیگران را با خبر سازم تا آنها به خیال دست یافتن به اسرار فراماسونی وارد این فرقه ضاله نشوند و به دام آنها نیفتند .
کلمه فراماسون
در این رساله نویسندگان مذکور درباره کلمه فراماسون و فراماسونی نیز نظراتی ابراز داشته اند . آنها می نویسند :
فری به زبان عبری « آزاد » و میشن به همان زبان بناست که از کثرت استعمال به زبان عوام « فراماشت » جاری است .
سلیمان نبی علیه السلام به معمارانی که در ساختمان معبد بیت المقدس شرکت داشتند وعده می داد که در آن دنیا از عذاب اخروی آزاد هستید و به همین جهت به آنها « معماران آزاد » می گفت . شاید همین روایت سبب شده باشد که عده ای به خیال رهائی از عذاب دوزخ و آزادی اخروی به این گروه روی می آورند ....
من ترجمه « فریمشن » را کلمه « معمار آزاد » نوشته ام ، در حالی که صاحب کتاب دیگری که متخلص به رعنا بوده ترجمه این کلمه را « نجار آزاد » نوشته است .*
*گفتاری از کتاب فراموشخانه و فراماسونری درایران ، اسماعیل رائین ، چاپ چهارم ، جلد اول ،صص 291 - 300
لطفا بدون ذکر منبع (سایت انجمن کادح ) از این مطالب استفاده نکنید
ماهیت و حقیقت فریمشن (1) | جادوگر خانه کابل (1) | کلمه فراماسون (1) | اولین کتاب فراماسون به زبان فارسی (1) | اسرار فریمشن (1) | دیو سلیمان نما (1)
