قلم چاپ اندازه فونت
نمی از دریا : پنجشنبه : 20 آبان 1389

نمی از دریا

از مقام ، شخصیت ، زندگی و مبارزات دختر محبوب پیامبر خدا(ص) سخن بسیار گفته شده و مقالات بسیار نوشته شده با این همه هیچ کس شاید حتی قطره ای از این اقیانوس بهره مند نشده است . هر چند سخن گفتن در مورد بانو ممکن است تکراری باشد ، اما گاه نوشتن و خواندن اگر فتح بابی کنند ، دریچه های نوینی بر این بیت گشوده شده و راهی به درون حرم امن بیت فاطمه ، نمایان می گردد . با این امید ، به اذن الله و به اذن بانو گوشه هایی از احادیثی که بیانگر مقام عظمای بانو است مرور می کنیم .

 1 ـ نور تسبیح گو

2 ـ کوچه باغ بخشایش الهی

3 ـ تو چه آیتی به جهانیان !

4 ـ فاطر آسمان و زمین

5 ـ چادری از جنس نور


   1 ـ نور تسبیح گو 

 حارثه بن قدامه می گوید : سلمان از عمار روایت کرده که گفت دوست داری خبری شگفت آور به تو بدهم ؟ گفتم : آری نقل کن .

عمار گفت : بسیار خوب ؛ روزی شاهد بودم علی بن ابی طالب(ع) بر فاطمۀ زهرا(س)وارد شد ، وقتی چشم زهرا به علی افتاد او را صدا زد و اظهار داشت : نزدیک بیا ، تا تو را در جریان حوادث رخ داده و رخ دادنی ها ، و آن چه رخ نداده ، تا قیامت و روز رستاخیز ، قرار دهم . عمّار می گوید : دیدم امیرمومنان(ع) به عقب برگشت و من نیز عقب رفتم و آن گاه علی(ع) خدمت رسول خدا(ص) رسید ، پیامبراکرم(ص) به علی(ع) فرمود :

ابوالحسن نزدیک بیا ، وقتی امیرالمومنین(ع) نزدیک پیامبر(ص) رفت و در جای خود آرام گرفت رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود : تو سخن آغاز می کنی یا من سخن بگویم ؟ علی(ع) عرضه داشت : سخن شنیدن از شما دلپذیرتر است ، رسول خدا(ص) فرمود : گویی دیدم بر فاطمه وارد شدی و او با تو چنین و چنان سخن گقت و تو از نزد وی بازگشتی و پیش من آمدی . علی(ع) [ با تعجب ] عرض کرد : ای رسول خدا! آیا نور فاطمه نیز از نور ماست ؟ پیامبراکرم(ص) فرمود: مگر نمی دانستی ؟ و سپس علی(ع)به پاس این فضیلت سجدۀ شکر به جا آورد .

عمّار گفت : امیرالمومنین(ع) از خانه رسول خدا(ص)بیرون آمد و من نیز با او خارج شدم و بر فاطمه وارد شد و فاطمه نیز خدمت علی(ع) رسید و به او اظهار داشت : گویی خدمت پدرم رسیدی و آن چه را به تو گفته بودم به وی بازگو کردی ؟

امام(ع)فرمود : آری ؛ فاطمه جان

سپس فاطمه(س)بیان داشت :

ابوالحسن ! آگاه باش ! خدای متعال نور مرا که آفرید آن نور خدای عزّوجلّ را تسبیح می گفت ، سپس آن را در درختی از درختان بهشت به ودیعت نهاد و آن درخت نورانی شد و آن گاه که پدرم وارد بهشت شد ، خدای متعال به او الهام فرمود میوۀ آن درخت را بچین و تناول نما پدرم این کار را انجام داد و بدین ترتیب ، خداوند مرا در صلب پدرم به ودیعت نهاد و سپس به مادرم خدیجه دخت خویلد منتقل ساخت و من از او متولد شدم ، بنا بر این ، من از آن نور هستم . از این رو ، از آن چه بوده و هست و هنوز به وجود نیامده  آگاهم ، ای ابوالحسن ! مومن به وسیلۀ نور خدای متعال می نگرد و نظاره می کند .1

 


 
2 ـ کوچه باغ بخشایش الهی

 
علی(ع)از فاطمۀ زهرا(س) روایت کرده که اظهار داشت : رسول خدا(ص)به من فرمود : فاطمه جان ! کسی که بر تو درود فرستد خدا او را می بخشاید و در جایگاه بهشتی ام به من ملحق می گرداند .2

 3 ـ تو چه آیتی به جهانیان !

 
شیخ صدوق در علل الشرایع از ابان بن تغلب روایت کرده :

از امام صادق علیه السّلام پرسیدم : اى فرزند رسول خدا! چرا فاطمه را « زهرا » نامیدند؟ گفت :

براى اینکه نور حضرت فاطمه روزى سه مرتبه براى امیر المؤمنین على بن ابى طالب(ع) جلوه مى‏کرد : نور او به هنگام اقامه نماز صبح در حالى که مردمان در خواب بودند ، چنان مى‏درخشید که سفیدى آن داخل خانه‏هاى مدینه مى‏گردید و فضاى خانه‏ها را روشن مى‏نمود ، آنان از این نور تعجّب مى‏کردند و به سوى رسول خدا(ص)  مى‏شتافتند تا در باره منشأ آن نور سؤال کنند ، و رسول خدا(ص)  آنها را به جانب خانه حضرت فاطمه (س)متوجه مى‏کرد ، و هنگامى که آنان به سوى خانه ایشان نگاه مى‏کردند مى‏دیدند که فاطمه(س) در محراب عبادت قرار گرفته و نورى از محراب ساطع مى‏شود ، و آنگاه در مى‏یافتند که نور مذکور همان نورى است که از فاطمه(س) ساطع  مى‏گردد .

هنگامى که ظهر فرا مى‏رسید و فاطمه(س) آماده نماز مى‏گردید نور زردى از چهره وى ساطع مى‏گردید و داخل خانه‏هاى اهل مدینه مى‏شد به طورى که در و دیوار خانه‏ها ، و لباس و رنگ ایشان همه به زردى مى‏گرایید، پس هر گاه از آن نور پرسش مى‏نمودند، رسول خدا(ص) ایشان را روانه خانه فاطمه(س)مى‏کرد و آنان مى‏دیدند که دختر پیامبر در میان محراب مشغول عبادت است و این نور از وى ساطع مى‏گردد.

و هنگامى که آفتاب غروب مى‏کرد چهره فاطمه(س) به سرخى مى‏گرایید و نور قرمزى از او ساطع مى‏شد و فاطمه(س)از این امر خوشحال گردیده شکر خدا را به جاى مى‏آورد ، پس آن نور داخل خانه‏هاى مردم مى‏گردید و تمام آنها را سرخ فام مى‏نمود، مردم مدینه از این امر تعجّب مى‏کردند و در باره آن با یک دیگر به گفتگو مى‏پرداختند و هر کس نظرى مى‏داد ، بنا بر این نزد رسول خدا(ص) مى‏آمدند و علّت آن را جویا مى‏شدند و رسول خدا(ص)ایشان را به سوى خانه فاطمه(س)مى‏فرستاد و آنها مى‏دیدند که فاطمه(س)در محراب به عبادت ایستاده و آن نور از صورت وى ساطع مى‏گردد و مى‏فهمیدند که منشأ آن نور از کجاست .

پس آن نور در چهره فاطمه(س) باقى بود تا زمانى که حسین علیه السّلام از وى متولّد گردید و آن نور به او منتقل شده و به ما رسیده است و همچنان در نزد ما خواهد بود ، امامى بعد از امام دیگر ، تا قیامت فرا رسد .3

در حدیث دیگری نیز آمده است :

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از جابر جعفى روایت مى‏کند که گفت : به امام صادق علیه السّلام گفتم : چرا حضرت فاطمه علیها السّلام زهرا نامیده مى‏شود ؟

امام فرمود: زیرا خداوند متعال او را از نور با عظمت خود آفرید، و هنگامى که نورش درخشیدن گرفت آسمانها و زمین به نور او روشن شدند و چشمان ملایکه خیره ماند ، پس سجده نموده و از خداى سبحان پرسیدند : خدایا ! این چه نورى است؟ خداوند فرمود: این شعبه‏اى از نور من است که آن را آفریده‏ام و از صلب یکى از پیامبرانم که او را بر سایر پیامبران برترى داده‏ام ، خارج مى‏نمایم . و از این نور رهبران و امامانى به وجود مى‏آیند که پس از انقطاع وحى مردم را به سوى حق هدایت مى‏نمایند .

این روایت را محمّد بن هاشم نیز به نقل از امام باقر علیه السّلام در مصباح الانوار آورده است .4

 


 
4 ـ فاطر آسمان و زمین

 
دیلمى در ارشاد القلوب از سلمان فارسى روایت مى‏کند :

در مسجد نزد پیامبر نشسته بودم که عبّاس بن عبد المطّلب عموى رسول خدا وارد شده سلام کرد، رسول خدا سلام او را جواب داده و به او خوش آمد گفت. پس از آن عبّاس گفت: اى رسول خدا! چرا خداوند على بن ابى طالب(ع)را بر ما فضیلت و برترى داده در صورتى که ما همگى از یک خاندان مى‏باشیم ؟

پیامبر(ص)  فرمود: هنگامى که خداى توانا من و على را خلق کرد آسمان و زمین، بهشت و دوزخ، لوح و قلمى در کار نبود . و زمانى که خدا تصمیم گرفت ما را بیافریند سخنى گفت که از آن نورى به وجود آمد ، سپس سخن دیگرى گفت که از آن نورى دیگر پدید آمد ، آنگاه آنها را با یک دیگر ممزوج نمود ، و من و على را از آن به وجود آورد ، و نور عرش را از نور من خلق کرد ؛ بنا بر این، من از عرش برترم، و نور آسمانها را از نور على خلق کرد پس على نیز از آسمانها برتر است ؛ و نور آفتاب را از نور حسن و نور ماه را از نور حسین آفرید، پس آنان از آفتاب و ماه برترند . ملایکه خداى سبحان را تسبیح مى‏کنند و مى‏گویند : پاک و منزّه است خدا که این نورها در نزد او گرامى هستند .

هنگامى که خداوند اراده نمود تا ملایک را مورد آزمایش قرار دهد ابرى تاریک بر ایشان فرستاد طورى که نتوانند یک دیگر را ببینند، در این حال ملایکه گفتند : پروردگارا ! از آن روزى که ما را آفریده بودى هرگز چنین چیزى را ندیده بودیم ، تو را به حق این نورها سوگند مى‏دهیم که این تاریکى و ظلمت را از ما دور نمایى ؟ و در این حال خداى متعال نور فاطمه(س) را آفرید و آن را مانند قندیل بر کنار عرش آویخت و از آن نور آسمانها و زمین‏هاى هفتگانه را خلق کرد ، و به این جهت فاطمه را زهرا نامیده‏اند .

ملایکه خدا را تسبیح و تقدیس مى‏کردند ، پس خداوند به ایشان فرمود : به عزّت و جلالم ،  ثواب تسبیح و تقدیس شما را براى اینان ـ  یعنى فاطمه (ص) ، پد ر ، شوهر و فرزندانش قرار خواهم داد .

سلمان مى‏گوید : عبّاس برخاسته خارج شد و در این حال با على بن ابى طالب(ع) مواجه گردید ، پس على(ع) را در آغوش گرفت و میان دو چشم وى را بوسید و به او گفت : پدرم به فداى اهل بیت مصطفى باد ، چقدر شما در نزد خداى تعالى عزیز و گرامى هستید !5

 
5 ـ چادری از جنس نور

روایت شده که على علیه السّلام مقدارى جو از یک یهودى قرض کرد ، یهودى مزبور گفت :

باید در ازاى آن چیزى را به عنوان رهن در نزد من بگذارى . و على( ع) چادر حضرت فاطمه(س)را که پشم بود به او داد. آن شخص چادر را گرفته و به خانه برده، در اطاقى گذاشت. به هنگام شب زن آن شخص براى انجام کارى داخل اطاق مذکور گردید و نورى را دید که اطاق را روشن کرده ، فورا از اطاق خارج شد و آنچه را دیده بود به شوهرش اطلاع داد ، مرد یهودى که فراموش کرده بود چادر فاطمه(س) در آن اطاق است تعجّب نمود و به سرعت برخاسته داخل آن اطاق گردید و بلافاصله دریافت که آن نور از چادرى ساطع مى‏شود که على(ع) آن را گرو گذاشته است . پس آن مرد یهودى و همسرش از خانه خارج شده و هر یک به سوى اقوام خویش شتافته و آنها را از معجزه‏اى که دیده بودند آگاه نمودند ، و در اثر این واقعه هشتاد نفر از آنها به اسلام متمایل گردیده و ایمان آوردند . 6

 


منابع : 

1ـ پیشوایان هدایت ، صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(س)؛ گروه مولفان، ترجمه عباس جلالی ، قم ، مجمع جهانی اهل بیت . 1385 ، صص 274 و 273

 2ـ همان ، ص 280

3  ـ زندگانی حضرت زهرا(س) ، محمد روحانی علی آبادی ، تهران ، مهام ، 1379 ، صص 135و134 

4 ـ همان ، ص 143 

 5 ـ همان ، صص 159 و 158  

 6 ـ همان ، ص 229 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 339 ( قم ، کتابفروشی مصطفوی ، بی تا (




 
پنجشنبه : 20 آبان 1389www.apmkadeh.com